هدایت های شهدا


فایل های ضمیمه


متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
مر کز آموزش علمی کاربردی هلال احمر استان خراسان جنوبی
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: صادق ص
تاریخ: 1392

1                       بسم رب الشهدا

2                        سلام داستان از آن جا شروع می شود که بعد از دوسال توفیق حضور در اردوی راهیان نور تصمیم به این را می گیرم تا در این سال جدید در حالی که خود مسئولیتی در عرصه فعالیت های دانشجویی دارم اردویی را راه اندازی کنم من در سال 1392 تصمیم به راه اندازی اردوی راهیان نور در دانشگاه خودمان گرفتم برای رسیدن به این هدف و راه اندازی این اردو در ابتدای امر با مخالفت ها وسنگ اندازی های شدید و نامحسوس از سوی مسولین دانشگاه شدم. با همه تفاسیر و با مشکلات فراوان توانستم این اردو را راه اندازی کنم، البته به کمک خداوند متعال و  حمایت های شهدا ادرو راه اندازی شد از ان جایی که دانشگاه ما تازه تاسیس بود و هیچ حمایتی نمی شد در همراه داشتن یک راوی خوب مشکل داشتیم یا اصلا نداشتیم این اولین اردویی بود که داشت از سوی این دانشگاه شکل میگرفت با هر زحمتی بود و با هر هنری که در جذب داشتیم توانستیم یک اتوبوس زائر سرزمین نور راه اندازی کنیم اردو اغاز شد اما بدون یک راوی حتما کسانی که در زمینه اردوهای راهیان نور تجربه دارن میدانند راوی یعنی چی، یا این که یک راوی چه کارهاکه نمیتواند بکند ،اردوی ما بدون حتی یک راوی خوب و کار بلد برای یک جمعیت 200نفری شروع شد با اوضاع بدی که پیش امده بود مسولین استان ما در مناطق تصمیم بر این گرفتند که یک راوی را هر جور شده از ستاد راویان درخواست کنند و او را به جمع حدودا200نفری ما در یادمان ها اضافه کنند روز اول اردو در یادمان ها شروع شد اما این راوی عزیز نتوانسن ان طور که شایسته این اردو و این مکان ها بود مناطق را روایت گری کند حال ما پس از یک روز سخت با تمام خستگی هایی که برای راه اندازی این اردو داشتیم و باتمام سختی ها و خستگی هایی که در مسیر تقریبا1700کیلومتری متحمل شدیم برگشته بودیم به محل اسکان شب بود هوا تاریک دلم از دست بی برنامگی های مسولین ستاد راهیان استان گرفته بود با خودم میگفتم چرا این موقع باید این وضع پیش بیاید اخه سال های گذشته که امده بودم در بحث راوی و روایت گری مشکلی نداشتیم چرا امسال که من با هزار مشکل و سختی که برای راه اندازی این اردو متحمل شدم باید این وضع نابسامان پیش بیاید بد جور عصبانی بودم از مسولین دلم را به دریا زدم و رفتم به سمت اتاق نماینده استان در اردوگاه اسکان، وارد شدم، نتوانستم خود را کنترل کنم شروع کردم برای او از مشکلات راه اندازی این اردو گفتم، گفتم که میدانید ما دور ترین استان به این مناطق هستیم، میدانید اوردن یک جمعیت تقریبا200 نفری ان هم به همت فعالین دانشجویی از دانشگاه های مختلف از یک استان دور تا این جا چه مشکلاتی دارد شروع کردم به حرف زدن از همه مشکلاتی که برای راه اندازی این اردو داشتم بعد از ان که صحبت هایم تمام شد او نگاهی به من کرد و برای مشکلاتی که در اردو بود عذر خواهی کرد و به من دل داری داد  مقداری صحبت ها ادامه یافت و بعد تمام شد اما هیچ نتیجه فوری در مقابل این اعتراض نیافتم از اتاق که امدم بیرون از خدا و شهدا خواستم که برای روز های بعدیه حضور در یادمان ها فکری بردارند خیلی خسته بودم ساعت حدود 2 نیمه شب بود که بلافاصه رفتم به محل خواب اخه قرار بود حدود ساعت5 صبح باز دوباره به سمت یادمان ها برویم صبح شد، اما صبحی که از اتفاقات ساعت های بعد از ان هیچ خبری نداشتم به سمت اولین یادمان روز دوم حرکت کردیم (طلائیه) بعد از حضور در طلائیه و قدم زدن بروی خاک های  تر و خیس ان  جا، بچه ها نشستن، راوی مثل روز قبل روایت گری کرد بعد از روایت گری او مداحی داشتیم که نمیدانم چطور ،چگونه و با کدام دست غیبی امد برای مداحی در میان روضه های او پراهن شهیدی که تازه پیدا شده بود امد پیراهنی که خود با تار پود کهنه اش توانسته بود مشکلات یک محله را از خانه های ان ها بیرون ببرد این پراهن داستان عجیبی داشت که برای مان تعریف کردند اما برای من تلنگری بود من در حالی که قبل از ورود به طلائیه باخود میگفتم امروز قرار است برای بچه های اردو چگونه بگذرد ایا مثل دیروز قرار است همانند شلمچه ان طور راوایت گری بشود، ایا قرار است به بچه ها مثل دیروز مسایل جغرافیایی و نقشه جنگ گفته شود ، امروز چه چیز هایی قرار است تحویل افکار افرادی شود که برای اولین بار امده اند طلائیه،شلمچه،فکه و... همین طور نگران از  مسائلی بودم که نتوانسته بودیم ان طور که شایسته شهدا هست درباره انها صحبت شود و در میان کسانی که برای اولین بار به این سرزمین امده بودند این بیشتر نگرانم میکرد.

3                        آری شهدا با ان امداد های غیبی  و به دعاهایی که کرده بودم جواب دادند و در اوج ناآگاهی دست مان را گرفتند و مارا به بهترین نحو هدایت کردند به گونه ای که در روز آخر اتبوسی از زائرین به مسولینش اجازه خروج از مناطق را نمیداد.

4                        اری این است دستگیری های شهدا

 

 

تصاویر تجربه هدایت های شهدا

مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

عکسی در گالری بارگذاری نشده
پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، نام را فعال تمایید.