فرهنگی راهیان نور


فایل های ضمیمه


متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
تبریز
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: مدیر کالک
تاریخ: ---
@ کاروان ما حدود 840 نفر بود. کل کادر اجرایی اردو و دانشجویان 19 اتوبوس به همراه تعدادی خودروهای سبک و تدارکات. تیم ها تقریبا مستقل بودند فرهنگی، رسانه ای و اجرایی و پشتیبانی خیلی با هم ارتباط نداشتند و از ریزکارها خبر نداشتیم. شب ها جلسه ای گرفتیم و در جریان کلیت کارها قرار می گرفتیم. ما در تیم فرهنگی بودیم. اعضای تیم فرهنگی و نمایشگاهی حدود 50 الی 60 نفر بودند.
@ فرهنگی اردوی راهیان نور از آذر ماه کلید می خورد. از آذر ماه تا ایام امتحانات مقداری کار انجام می شد بعد امتحانات تا خود اردوی راهیان کار فرهنگی به اتمام می رسید.
@ برای اردو یک محوریت داشتیم. سعی می کردیم خیلی از بچه ها را در انتخاب محوریت درگیر کنیم و نظر بچه های مختلف را بگیریم.
@ وقتی محوریت اردو بسته می شد می بردیم و جزییات آن را در می آوردیم. بعد بچه های هر دانشکده متناسب با توانایی هایشان زیر موضوع خاصی را بررسی می کردند مثلا سال 88 محور ما جنگ نرم بود. دانشکده ی ادبیات، ادبیات جنگ نرم را بررسی می کردند یک دانشکده رسانه و... را بررسی می کردند نهایتا 10-12 زیر موضوع می شد که هر دانشکده بر روی یکی از آنها کار می کردند.
@ قسمت مهمی از کارهای فرهنگی ما مربوط به قبل از اردو بود. دلیل ما این بود که ما در اردوی راهیان نور نهایتا 5-6 درصد از دانشجویان را به راهیان می بردیم. به همین خاطر باید بقیه ی دانشجویان را درگیر کنیم و به قولی همه از فضای راهیان نور بهره مند بشوند.بچه ها در دانشکده ها نشریه کار می کردند و نمایشگاه می زدند، کارهای حجمی انجام می دادیم چون نمایشگاه ها خیلی خوب بود، بعضا در دانشگاه های دیگر هم انجام می دادیم و درآمد زایی هم برای بسیج دانشگاه خودمان داشت. خوبی کار این بود که بچه های دانشگاه ها یک هفته دوهفته درگیر می شدند تقریبا از سال 88-89 همه ی دانشکده ها نمایشگاه داشتند. یک نفر بود فقط مسئول رسیدگی به دانشکده ها بود فضای کاری برای کارکردن نمایشگاه ها بین دو ترم بود.
تقریبا در کل دانشگاه فضاسازی صورت می گرفت . سه چهار تا بنر می زدیم خیلی جاهای دانشگاه سنگری می زدیم. در محوطه و صحن یک پوستر بزرگ تبلیغات رو می زدند. تراکت های 10*20 سانتی متر کل دانشگاه را پوشش می دادیم. یک فضاهایی برای تبلیغات ثابت تعبیه شده بود که تبلیغات را بر روی آنها نصب می کردیم.
@ 5000 کارت پستال تهیه کردیم و به تک تک افراد دانشگاه در کلاس توزیع می کردیم هزینه ی تبلیغات ما خیلی زیاد می شد. در بحث تبلیغات مد نظر ما صرفا ثبت نام اردو نبود. چون ظرفیت اردو همیشه پر می شد. ما تبلیغات راهیان نور را بستری می دانستیم که فضای دانشگاه را فضای فرهنگی کنیم.
@ در خیابان اصلی و صحن دانشگاه یک سیستم صوتی قوی دارد. که در اختیار بسیج قرار گرفته شد. که ما به وسیله ی آن رادیو را کار می کردیم.
@ محتوا و بسته ی فرهنگی را متناسب با محور اردو می بستیم. مثلا یک سال که محور اردو احیای سیره شهدا بود این را در ذیل همه ی بخش ها محور قرار می دادیم. در بسته ی فرهنگی هم همینطور مثلا کتاب و نرم افزار درباره ی محور بود. معمولا کتاب بزرگ نمی دادیم. کتاب های کوچکی می دادیم که در عرض یکی دو ساعت خوانده بشود. یا اگر کتاب بزرگ می دادیم مسابقه ای درباره اش طراحی می کردیم تا بچ ها به خواندن کتاب تشویق شوند.
@ بسته ی فرهنگی خود را به 4 قسمت تقسیم کرده و در بازه های مختلف زیر می دادیم:
@ قسمت اول موقع ثبت نام داده می شد.
این بسته ی اول به خاطر این داده می شد که بچه ها در فضای اردو و راهیان قرار بگیرند اقلامی هم که داده می شد در راستای تحقق همین هدف بود و شامل کلیاتی درباره ی اردو، معرفی مناطق، یک فایل روایت گری، یک کتاب کوچک مثلا کتاب تفحص یا سال های بعد از مجموعه ی کتاب های نیمه ی پنهان انتخاب می کردیم.همچنین در بسته ی اول یک شماره از نشریه زائر صفا درباره ی اردو به بچه ها داده می شد به این ترتیب بسته ی اول نهایتا شامل یک کتاب و یک CD و یک نشریه می شد.
 
  @ بسته ی دوم در شروع اردو بود:
بسته ای شامل وسایلی که بچه ها در اردو به آن نیاز پیدا می کردند مثل مهر، چفیه، جانمازی، تسبیح و دفترچه ی خودسازی.
@ دفترچه ی خودسازی: دفترچه ای بود که برای هر  روز یک سری نکته اخلاقی داشت. به صورت دستورالعمل هایی که بچه ها از اساتید اخلاق گرفته بودند. در نهایت هم دفترچه به تایید یکی دونفر از اساتید اخلاق تبریز رسید. این دفترچه تا چهل روز تداوم داشت تا بچه ها بعد از اردو از فضای فرهنگی و روانی راهیان خارج نشوند.
 
قسمت سوم:
@ هر روز به هر منطقه که می رفتیم چند چیز می دادیم برگه ی معرفی مناطق و نشریه و اگر متناسب با آن منطقه کتابی چیزی بود می دادیم مثلا در دهلاویه کتاب شهید چمران یا در هویزه کتاب شهید علم الهدی.
@ برای شهید باکری کتاب مورد نظر خود را در بازار پیدا کردیم و خرید کردیم. اما برای شهید چمران پیدا نکردیم خودمان نوشتیم و تولید کتاب کردیم. سال بعد ناحیه آن کتاب را از ما گرفت و برای کل استان در 7000 نسخه کار کرد. سال بعد هم کتاب شهید علم الهدی را کار کردیم.
@ ما نمی گفتیم بریم بازار بسته تهیه کنیم می گفتیم برای بسته این اقلام را می خواهیم اگر آن چه می خواستیم در بازار بود تهیه می کردیم اگر نبود خودمان تولید می کردیم.
 
@ قسمت چهارم:
آخر اردو در حد یک نرم افزار(گنجینه ی تمام نشدنی، موسسه ی آرمان) و یک کتاب و فلش کارت
 
@ نشریه زائر صفا:
ما یک نشریه داشتیم به اسم زائر صفا داشتیم که سابقه ای 14 -15 ساله دارد. بچه های نسل اول زائر صفا نویسنده شدند از جمله خانم سپهری که کتاب نورالدین پسر ایران را نوشته است. یک نشریه ی تک صفحه ای A4 بود. نکته ای که مد نظر ما بود این که بخاطر ایجاد فضای رفاقتی و دوستانه به جایی این که مطالب نشریه تایپ شود، دست نویس باشد. از آن  نسخه دست نویس اسکن و پرینت می گرفتیم. قبل از اردو سه شماره داشت که در اتاق های خوابگاه و در کلاس ها توزیع می شد. یک شماره برای بچه هایی که ثبت نام می کردند نوشته می شد. این نشریه شامل خاطرات، طنز، معرفی شهید، بریده کتاب و ... بود. برای هر روز اردو هم یک شماره می دادیم اول در اهواز یا خرمشهر کپی می گرفتیم اما سال های بعد به خاطر صرفه جویی و بالا بردن کیفیت به همراه خودمان اسکنر و پرینتر می بردیم و چاپ می کردیم.
@ به ازای هر 4 نفر یک نشریه می دادیم استدلال این بود که اگر به هر نفر یک نشریه بدهیم میگوید بعدا می خوانمش اما اگر به هر 4 نفر یکی می دادیم تا نفر اول می خواند نفر دوم می گفت سریع تر بخوان به من هم بده و همینطور. بازخورد که گرفتیم تعداد زیادی از بچه ها نشریه را می خواندند.
@ یه سری مطالب قبل از اردو تهیه شده بود یه سری هم در در خود اردو تهیه می شد شامل خاطرات بچه ها و پیامک هایی که از بچه ها می رسید.
@ زائر نوا:
ایده اش از سال 88 شکل گرفت که یک رادیو کار کنیم مثل رادیو کشور که اخبار داشته باشد پیام های بازرگانی داشته باشد و... و ما بتوانیم در قالب CD بدهیم بچه ها.
یکی دو شماره اش را قبل از اردو در قالب همان سیستم صوتی دانشگاه پخش می شد. خیلی استقبال شد. در اردو هم روز کار می شد. برای زائر نوا هم یک سری از مطالب قبل از اردو تهیه می شد اما بخش اعظم کار که معطوف به خود اردو بود مثل اخبار و مسابقات و ... در خود اردو تهیه می شد.
 
@ زائر نما (زائر سیما):
همه ی اتوبوس ها، سیستم صوتی تصویری خوبی داشتند. زائر سیما مثل زائر نوا موفق نشد و مخاطب نداشت دلیلش هم این بود که کار کردن فیلم در اردو خیلی سخت تر از صوت بود به همین خاطر ما مجبور بودیم قسمت زیادی از فیلم ها را قبل از اردو تهیه کنیم و این باعث شد نسبت فیلم ها با اردو کم شود و بچه ها کمتر ارتباط می گرفتند.
@ ما در اردو هر روز یک زائر نما داشتیم یک زائرنوا و یک زائر صفا.
@ یک مینی بوس داشتیم مال بچه های فرهنگی بود که بچه ها در آن مینی بوس بودند شب ها تا صبح کار می کردند و روزها هم بیشترش را استراحت می کردند.
@ یک مسئول سخنران داشتیم قبل از اردو می رفت قم  و روحانی می آورد. در هر اردو یک روحانی ثابت داشتیم. سعی می شد جوان باشد و با بچه ها بتواند ارتباط بگیرد.
@ چند راوی هم داشتیم که راویان منطقه ای بودند. یک دو نفر هم روحانی کشوری و برجسته داشتیم معمولا یکی دو روز در اردو همراه بچه ها بودند.پروازی می آمدند و برمی گشتند.
@ یک سری هم راوی در مناطق بودند که مراسماتمان را با آن ها می بستیم مثل حاج حسین یکتا، حاج آقا جوشقانی و حاج عظیم ابراهیم وند و...
 

تصاویر تجربه فرهنگی راهیان نور

مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

عکسی در گالری بارگذاری نشده
پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، نام را فعال تمایید.