آنچه در راهیان نور دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید باهنر اصفهان گذشت


فایل های ضمیمه

متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
فرهنگیان پردیس شهید باهنر اصفهان
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: alitz
تاریخ: 1394

*جزئیات فعالیت:

داستان سفر ما به راهیان نور هم جز خاطرات ماندگار و مسافرت های دانشجویی به یادماندنی شد

واقعیت امر این است که باید بطلبند این را از اعماق قلبم باور دارم. همگی ما خوشحال بودیم و خوشحال هستیم که طلبیده شدیم و شاید برای ما ورودی های 91 که لحظه های آخر را در این دانشگاه سپری میکنیم. قدر این سفر و لحظه به لحظه آن را می دانستیم

باید همه ی 82 نفری که در این سفر بودند هزاران هزار بار خدا را شکر کنند که آمدند و حقیقت ها را دیدند

اروند با شکوه را دیدند که شکوهش وابسته به همین شهدایی است که جسم هایشان در اروند جامانده است.

از شلمچه هرچه بگوییم کم است. چرا که هنوزم که هنوز است صدای رمز عملیاتشان و نجواهایشان دل آدم را می لرزاند.

اما طلاییه....

می خواهم با طلاییه سخن بگویم

اینجا جایی است که شهیدان حسین وار جنگیده اند و من از بدو ورود به خاک پاکت تشنگی را در تو دیدم و انتظار اهالی خیام را به نظاره نشستم

اینجا چه قدر بوی حنجره های سوخته می آید و چه قدر دستها تشنه وفایند....

و به هویزه می‌رسیم. اگر خوب دقت کنی مفهوم مقاومت را به معنی درست خودش درک میکنی

مقاومت یعنی علم الهدی و یاران اندکش یعنی بدنت زیر تانک هم اگر برود باید برای حفظ ارزشها مقاومت کنی

و اگر به فکه بروی دیگر کفش هایت جواب قدم زدنت را در کانال نمی دهد باید کفشهایت را از پاهایت در بیاوری و صدای العطش را در کانال دنبال کنی تا به قتلگاه شهدا برسی و اینجا مفهوم تیر خلاص آشکار می شود

و یادم رفت از شهید اهل قلم بگویم که دنبال رازهای نگفته این خاک بود و باز هم شاید با دادن جان خود خیلی از رازها را آشکار کرد

و فتح المبین، جایی که وقتی قدم میزنی انگار در بهشتی، دوست داری در این مکان زندگی کنی و نفس بکشیو همه ی این مکانها شهدایی از اهل گمنامی در این مکان زندگی می کنند و چه جمله زیبایی روی قبرشان حک شده بود:اگر می خواهی قصه ما را بشنوی، داستان کربلا را بخوان....

از صدا ها می گویم. از صدا هایی که باید گوش شنوا آن را بشنود.از راویانی که خود دیدند و با تمام وجود درک کردند و برایت می گویند. به یاد نجواهای یکی از آنها افتادم که با صدای بغض آلود به همرزمان شهیدش می گفت: نمیدانم تا کی باید این قصه طلاییه را بگویم ...

بگذارید از شب دوم این اردو هم یاد کنیم

یاد کنیم از آن صحنه های شبیه سازی شده ی جنگ در قالب نمایش و رزمایش ...

آری صحنه های جنگ را برایمان به ترسیم کشیدند تا بدانیم که حق همیشه پیروز است

و اما در ابتدای صحبت هایم از طلبیده شدن حرف زدم.

می توانم بگویم طلبیده شدیم برای یک رسالت....



آمدیم و دیدیم و باور کردیم و مهیا شدیم برای یک رسالت که ارزشها و هدف هایشان را در دانشگاهمان یا دانش آموزان آینده مان نشر دهیم


تصاویر تجربه آنچه در راهیان نور دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید باهنر اصفهان گذشت
مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

عکسی در گالری بارگذاری نشده
پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    "آنچه در راهیان نور دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید باهنر اصفهان گذشت"
    اشتراک گذاری در:
    کپی لینک ارسال ایمیل
    گوگل پلاس شبکه افسران
    تلگرام
    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، آن را فعال نمایید.