شب آرزوها در کنار شهدا


آزاد واحد مشهد
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: نصیری
تاریخ: ---

*جزئیات فعالیت:

بسم الرب الشهداء والصدیقینکلمه ی انسان از نسیان می اید.آدمیزاد فراموشکار است؛فراموش میکند که چه کسی بوده و چه کاریکرده و فراموش میکند که به چه کسانی چه قولی داده است.اتفاقی که برای اکثر ما بعد از سفر راهیان و برگشتمان به شهر خودمان می افتد.اما چیزی که آدم را امیدوارنگه میدارد تلاشی است که میکنیم تا مبادا روزهای خوب و حس و حال خوبمان را ازدست بدهیم.
قبل از راهیان خوب میدانستم که بچه ها باسفر راهیان به طورناخودآگاه بدون اینکه ما بسیجی ها ومسئولین بخواهیم کاری انجام بدهیم جذب تشکیلات خواهند شد.
ولی مهمتر از این نکته،تربیتی بود که ما به عنوان مسئول باید به ان توجه میکردیم.
تربیتی که بخشی از ان توسط خود شهدا و درعرض یک هفته انجام میشود و بخش باقیمانده ی این تربیت باید بایاعلی گفتن مسئولین ادامه پیدا میکرد.
برای اینکه بتوانیم تربیت را شروع کنیم به صمیمیت بیشتر بابچه ها نیاز داشتیم.فراتر از دوستی ای که درراهیان شکل گرفته بود.
شب آخر هم متوجه نگرانی بچه ها شده بودم.
نگرانیشان این بودکه نکند یادشان برود که کجا بودند و چه حس و حالی داشتند.نگرانی ای که خودم درکش کرده بودم.
حساسیت برنامه های امتداد راهیان بیش از پیش برایم مسجل شده بود و من را برای اجرا مصمم تر کرده بود.
بعد از سفر دوباره سراغ تقویم ۹۵ رفتم.
دنبال مناسبتهایی بودم که بهانه ای برای جمع کردن بچه ها به دورهم باشد.تا اینکه رسیدم به اولین شب جمعه ماه پرفیض و برکت رجب.(شب لیله الرغائب) درمشهد،چند شهید گمنام دربالای کوهی آرمیده اند معروف به جبل النور(کوهسنگی)شبهای جبل النور حس و حال عجیبی را به همه القا میکند،به خصوص اینکه ان شب،شب آرزوها هم باشد.
تصمیمان راگرفته بودیم.اول با راوی همراه کاروانمان در راهیان صحبت کردیم و بعد از موافقتشان تصمیم براین شد که مداحی را هم نیز دعوت کنیم تا بزممان کامل بشود.
با مسئول حوزه برنامه را در میان گذاشتم و پس از موافقت و حمایتشان خیلی سریع تبلیغات شروع شد و درهمان ابتدای تبلیغات،متوجه بازدید بالای پوستر فراخوان در فضای مجازی شدم.ازطرفی بازخورد خیلی خوبی از همسفران راهیان دیده شد.
روز موعود رسید.کادر تشکیلات نگران این بودند که سرویس های تدارک دیده برای بچه ها خالی بماند.ولی خوشبختانه خود شهدا مهمانهایشان رادعوت کرده بودند و یکی از سرویس ها جای خالی نداشت و تعدادزیادی از بچه ها کل مسیر را سرپا ایستادند.
درمسیر رسیدن به مزار شهدا(از پایین کوه تا بالای کوه)سعی کردیم باپخش مداحی هایی که در راهیان هم استفاده کرده بودیم،یادآور خاطرات خوش سفر باشیم.
متاسفانه اندکی پس از شروع مراسم توسط راوی آسمان شروع به باریدن کرد.
از طرفی خوشحال بودیم که درچنین شبی و درکنار مزارشهدا بدون شک کسی دست خالی برنمیگردد و ازطرفی هم باران شدت گرفته بود و بچه های کادر به شدت نگران برنامه های درنظر گرفته شده بودند.
جالب این بود که وقتی از بچه ها پرسیدیم برگردیم یانه،90درصدشان مخالف برگشتمان بودند.
باوجود اینکه نتوانستیم خیلی از برنامه های درنظر گرفته شده را عملی کنیم ولی اکثرا معتقد بودند خاطره خوبی شکل گرفته و میگفتند شهدا گوشه ایی از سختی هایی که برایمان کشیده اند را نشونمان دادند.
سختی جنگیدن در هوای گرم جنوب، در مناطق، و سختی جنگ زیر بارش شدید بارون، در شهر خودمان!!


تصاویر تجربه شب آرزوها در کنار شهدا
مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، آن را فعال نمایید.