کاروان لواءالزینب(س)


فایل های ضمیمه

متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
صنعتی امیرکبیر
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: خانم زمانی
تاریخ: 1396

* مقدمه از لزوم انجام فعالیت:

ما در دانشگاهمان کاروان پیاده روی برادران داشتیم و تقاضا برای همچین سفری برای خواهران خیلی زیاد بود و واحد برادران این کار را برای خواهران انجام نمی داد، علاو بر آن، بین بچه های بسیج دانشجویی نیز یک سری دغدغه های فرهنگی و جهان اسلامی نیز وجود داشت که پیاده روی اربعین را یک فضای واقعی و بستر مناسبی برای این کار می دیدند.
همین دو نیاز برای ما کافی بود تا ما اقدام به برگزاری یک کاروان دانشجویی کربلای خواهران کنیم.


*ایده های فعالیت:

ایده و تفکر ما در برگزاری این کاروان اول از همه مستقل برگزار کردن کاروان بود. این کاروان صفر تا صد کارش توسط خواهران جلو می رود و کاملا مستقل است. ایده های دیگر ما در این کاروان در بحث فرهنگی و برخی اجرائیات اردو است که ان شااالله در ادامه گفته خواهد شد.
دوستانی در مجموعه ما بودند که تجربه ی پیاده روی های زیادی را داشتند و حتی تجربه مسئولیت و مدیریت کارون های دانشجویی نیز بین برخی دوستان وجود داشت و ما به واسطه این تجربیات کاروان را راه اندازی کردیم و می شود گفت ما کار را خیلی از صفر شروع نکردیم چون این کار، کار بسیار سخت و حساسی است. از همان ابتدا خیلی ها مخالف کاروان خواهران بودند که حالا حتی مسئولین آن هم خواهران باشند. البته اگر آقایانی بودندکه به ما کمک کنند ما همکاری می کردیم ولی بدلیل وجود برخی چارچوب ها در کاروانمان، می خواستیم این اردو را مستقل برگزار کنیم. زمانی که صحبت بود یک کاروان اربعین خواهران هم باشد، این بحث وجود داشت که با کاروان های دانشجویی که وجود داشت برویم و یک ظرفیتی برای دانشگاه خودمان بگیریم. آن زمان به این شکل بود که ظرفیت کمی برای دانشگاه ما وجود داشت و ارزشیابی می شد و هرکسی نمی توانست برود اما ما می خواستیم یک کاری را خودمان شروع کنیم و خودمان برقرارش کنیم. بیشتر هم به خاطر بحث های فرهنگی قضیه بود. یعنی احساس می کردیم که در آن کاروان ها خیلی بحث های فرهنگی جلو نمی رود و باید برای کارهای فرهنگی کلا قالب عوض شود و خودمان دست به کار شویم.


*پیگیری های پیش از فعالیت:

ما ابتدای کار خود را، برای کسب تجربه، با یک اردوی نیمه شعبان آغاز کردیم که سفرخیلی کوتاه تر و راحت تری نسبت به اربعین است و بعدا با تکمیل تجربه های این سفر خود را برای پیاده روی اربعین آماده کردیم.
ما قبل ازاینکه وارد هماهنگی های اجرایی نیمه شعبان شویم با دوستان با تجربه در کاروان های دیگر، جلسه ای گذاشتیم و از کلیات تحربیات آن ها استفاده کردیم. یعنی می توان گفت ما در قدم اول با تمام خانم های مسئول کاروان های موجود، برای دریافت کلیات تجربیاتشان، تماس داشتیم ولی واقعیت این بود که چیز خاصی دستگیر ما نشد چون که آن کاروان ها به این صورت بودند که مثلا همه کارهای آن را آقایان انجام می دادند و خانم ها در حد خیلی کمی مطلع بودند و تقریبا از بحث اجرایی اصلا اطلاعی نداشتند. به همین علت وارد صحبت با مسئولین بخش برادران شدیم.
ما قبل از شروع اجرائیات به نهاد خاصی مراجعه نکردیم اما بعد از شروع اجرائیات به چندجا مراجعه کردیم. مثلا در بحث اردوی نیمه شعبان تا حد زیادی از کار را با حج و زیارت، شرکت شمسا، بستیم و به مرور زمان کاملا مستقل شدیم. ولی الان به این شکل است که حتی اگر شرکت حج و زیارت هم نباشد می شود اردو را با برگزار کرد، ولی برای سفر اول استفاده از شرکت شمسا قدم مطمئن تری بود.
سفرکربلا، سفر سنگینی است و اصلا قابل مقایسه با سفرهای داخل ایران نیست معمولا چیزی که در سفر اتفاق می افتد می تواند با همه ی برنامه ریزی هایی که قبل سفر شده متفاوت باشد. در بحث کربلا می شود گفت که اکثر کارها قبل سفر است و باید برای هر برنامه جایگزینی داشت، و این واقعا کار راحتی نیست.
در کل یکی از بحث های قبل از سفر بحث اجرائیات است و بحث دیگر تبلیغات جهت ثبت نام می باشد و موضوع دیگر بحث فرهنگی سفر، که ما در سفر اول خود خیلی بحث فرهنگی را جلو نبردیم چون بیشتر می خواستیم که برویم و ببینیم میتوانیم اجرائیات این کاروان را برگزار کنیم یا خیر!
بحث اجرائیات هم چندتا تیتر کلی دارد: بحث ویزا و پاسپورت، حمل و نقل و دیگری بحث اسکان. این سه مورد موضوعات اصلی هستند که در این بین اسکان از همه سخت تراست. ویزا را که از طرق مختلف می توان انجام داد و بحث خاصی نیست. بحث حمل و نقل هم دو قسمت دارد که یکی حمل و نقل داخل ایران و یکی هم حمل و نقل داخل عراق است و حمل و نقل داخل ایران هم مسئله خاصی ندارد و حمل و نقل داخل عراق است که هماهنگی اش کمی دشوار است.
در بحث حمل و نقل ما برای سفراولمان به دفتر کارگذاران حج و زیارت رفتیم که با اطمینان اتوبوس می دادند که اگر بین راه اتوبوس خراب شد، اتوبوس دیگری بفرستند. از قبل روز حرکت و ساعت ورود به مرز و زمان خروج از مرز را هماهنگ کرده بودیم. همچنین هماهنگ کرده بودیم به دلیل وجود تاخیر هایی که در زمان رسیدن به مرز وجود دارد اتوبوس حداقل یک روز در مرز منتظر ما بماند که ما هر ساعتی رسیدیم ماشین بدون هیچ معطلی و مشکلی وجود داشته باشد. هزینه اتوبوس در سفر اربعین بسیار بالاست و تقریبا سه تا چهار برابر بیشتر از ایام عادی سال است. هزینه ای که برای رفت و برگشت اتوبوس نیمه شعبان دادیم سه میلیون و نیم بود و در اربعین قیمت های8،9،10 میلیون تومان به ما می دادند که واقعا زیاد بود و ما می خواستیم همان سفر را با همان قیمت نیمه شعبان برگزار کنیم. ما نیمه شعبان نفری 750000تومان برده بودیم و میخواستیم اربعین نهایتا 800000 تومان ببریم و نمی شد هزینه های بالا از بچه ها گرفت.
سختی های حمل و نقل، بحث هزینه آن است وگرنه هماهنگی آن اصلا کار سختی نیست. طی صحبت هایی که با برادران مسئول کاروان ها صورت گرفت بهترین جایگزین این بود که از ارگان ها اتوبوس نگیریم و یک راننده پیدا کنیم و با او توافق کنیم، که در اربعین پارسال و امسال این کار را کردیم.
میتوان گفت تا حد زیادی از سفر اربعین با استفاده از روابط است که پیش می رود. ما در بین دوستان و آشنایان می پرسیدیم که آیا راننده ای را می شناسند که بخواهد یک کاروان دانشجویی را ببرد که البته یک فاکتورهایی هم مثل اخلاق و شخصیت و... راننده را مد نظر داشتیم. بعد از یافتن راننده با ایشان جلسه می گذاشتیم و قرار داد می بستیم و قیمتی هم که هماهنگ میکردیم حدود 5,6میلیون تومان بود.
برای حمل و نقل داخل عراق چند راه مختلف وجود دارد که یک راه مطمئن آن، شرکت شمسا می باشد. ولی به دلیل یک سری چارچوب ها و ساختارهایی که آنها دارند ما نتوانستیم خیلی با آن ها مچ شویم. مثلا اینکه این شرکت در اربعین اتوبوس عراقی را با دلار با ما قرار داد می بست و این زیاد برای ما خوشایند نبود، اما خب خیلی راه مطمئنی بود.
یکی از مشکلات اتوبوس این است که باوجود هماهنگی با اتوبوس گاهی به دلیل ازدحام جمعیت اتوبوس را می بردند و اتوبوس نیست و عراقی ها هم فرهنگی که دارند این است که با سیستم رزروی کار نمی کنند یعنی اگر هرکسی زودتر آمد با آن کار می کنند. آنها اینطور هستند که در خانه و حسینیه شان باز است و هرکسی که زودتر بیاید به آنجا می رود. بنابراین برای ما خیلی مهم بود که از طریقی هماهنگ کنیم که خیالمان راحت باشد که وقتی آنجا رفتیم معطل اتوبوس نمی شویم، زیرا در قضیه سفر پیاده روی در اربعین امر تاخیرکاروان ها در رسیدن به مکان مورد نظر خیلی طبیعی است و حتی امکان دارد یک روز دیر برسیم و اتوبوس مورد نظر باید از این نظر تعهد داشته باشد که منتظر کاروان بماند. ما این شرکت را (شرکت شمسا) امتحان کرده بودیم و مطمئن بودیم همچنین تجربیاتی هم که از دوستان گرفته بودیم این اطمینان را به ما می داد. آنها در اربعین فقط به این صورت اتوبوس می دهند که زائران را از مرز به نجف می برند و از کربلا به مرز برمی گردانند. برنامه ما به این صورت بود که کاظمین و سامرا و... برویم و آنها می گفتند که باید داخل خود عراق هماهنگ کنیم. مثلا داخل عراق با همان راننده یا شخصی که این اتوبوس را از او گرفتیم هماهنگ کنیم که ما میخواهیم به فلان جا برویم با انقدر هزینه بیشتر و البته این هم هزینه کمی نداشت و بیش از 300 دلار می شد. ولی راه های دیگری هم وجود داشت، مثلا از طریق آشناهای عراقی. بالاخره از طرق مختلف افراد عراقی بودند که ما را می شناختند و میتوانستند به ما کمک کنند و قبل از سفرمان با 4,5 نفر صحبت کردیم که هماهنگی ها را انجام دهند ولی چون کاروان خواهران حساسیت های زیادی دارد می ترسیدیم و برای اینکه سختی های احتمالی را برطرف کنیم در نهایت باز هم به سراغ شرکت شمسا رفتیم.
ما قبل از گرفتن اتوبوس را ه های مختلف را بررسی کردیم، مثلا با شرکت عسلویه امام حسین (ع) که خودشان اتوبوس می دادند صحبت کردیم و قیمت ها تفاوت چندانی نداشت، بخاطر همین راهی را رفتیم که خودمان قبلا امتحانش کرده بودیم.
الان تقریبا دوسالی هست که خود سازمان بسیج دانشجویی به کاروان های دانشجویی تسهیلات می دهد و آن ها هم از شرکت شمسا اتوبوس می گیرند. فکر می کنم بهترین راه برای کاروان های دانشجویی همین شرکت باشد مگر اینکه خودشان طی سفرهایی که می روند و به کمک آشناهای عراقی ای که پیدا می کنند و ان ها با شرکت های عراقی ارتباط دارند به طور مستقیم و با قیمت ارزان تر بتوانند قرارداد ببندد.
لازم به ذکر مجدد است که هزینه مسئله مهمی است و اگر مشکل هزینه و بودجه نبود کاروان دغدغه ای نداشت. انقدر مسئله مالی مهم است که بشود راه های دیگر را رفت.
سفر اربعین، سفر سختی است و ما یک جاهایی وظیفه داریم رفاه را برای دانشجویان فراهم کنیم ولی برای یک سری سختی هایی که به علت ماهیت سفر به وجود می آید کاری از ما ساخته نیست ولی برای چیزهایی که پیش بینی می شود باید آماده شد.
قضیه اسکان خیلی پیچیده تر از حمل و نقل است و در اربعین تقریبا می توان گفت روند آن از همه این ها نامشخص تر است. کاروان ما اسکان نجف و کربلا را دارد و ما هیچ وقت بخاطر بحث های زمانی و مالی برنامه ریزی اسکان و اقامت کاظمین را نداشتیم. طبق تجربه ای که کسب کردیم پیدا کردن اسکان در کربلا راحت تر از نجف است و گزینه های بیشتری برای انتخاب داریم.
برای اسکان چند کار مختلف می شود انجام داد. اولین و ساده ترین راه اینکه پول داشته باشیم و هتل بگیریم و دیگری حسینیه ها و گزینه بعدی خانه عراقی ها هستند. برای خانه عراقی ها هم باید آشنا داشته باشیم و ببینیم این شخص خانه اش را در اختیار می گذارد یا نه؟ و پولی است یا رایگان؟ اگر آشنای آشنا باشد که پول نمی گیرند اما اگر مدل قراردادی باشد که پول می گیرند. در کربلا خانه ها با قیمت های متفاوتی هست، مثلا یک خانه دوطبقه دربست را 10 میلیون می دهند که البته این را هم با شرایط دیگر میسنجیم و یکی از مهم ترین و اساسی ترین شرایط و دغدغه ها اعتماد به مالک برای کاروان خواهران است. مشکلی که ما برای کاروان خواهران داریم اینکه خیلی امکان بررسی و پیگیری مکان را قبل سفر را برای هماهنگی ها نداریم. ما در بحث اسکان دنبال این بودیم که با یک ایرانی طرف باشیم نه یک عراقی. ارتباط با عراقی ها به صورت تلفنی امکان نداشت و آنها فقط حضوری قرارداد می بستند و خیلی نمی شد به این صورت جلو رفت، مگر اینکه یک نفر را آن روزها در کربلا داشتیم که این کارها را برایمان انجام می داد. خلاصه که در بحث اسکان از هر طریقی که می شود، از طریق آشنا و.. باید پیگیر شد.
گزینه های ما برا اسکان این سفر خیلی زیاد بود و تجربه ما این بود که یک اسکان را هماهنگ کردیم و پول را هم واریز نکردیم و تا نزدیک های سفر همه چیز را هماهنگ کردیم. اما با همه هماهنگی ها اسکان نزدیک سفر کنسل شد و ما فهمیدیم این اسکان مناسب ما نیست و فضای آن برای ما کم است و یک سری سوتفاهم پیش آمده بود که در آخر به این نتیجه رسیدیم که اسکان را کنسل کنیم و یک هفته مانده به سفر اسکان نداشتیم و در عرض یک هفته ما دوباره باید از اول لینک ها را بررسی می کردیم که البته یک سری را هم ازدست داده بودیم، که نتیجتا یک خانه خوب را تقریبا با همان هزینه گرفتیم و الحمدلله به خیر گذشت.
ازاین قبیل اتفاقات در سفر خیلی پیش می آید و نمی شود خیلی مطمئن بود. ما از طریق کاروان های دیگر لینک هایی را پیدا می کردیم و با انها ارتباط می گرفتیم و انها هم بسیار کمک می کردند ولی گاهی گزینه هایشان مناسب ما نبود مثلا خیلی نسبت به حرم دور بود. البته استراتژی کاروان ها با هم فرق می کند و کاروان هایی بودند که اسکان دور از حرم می گرفتند و مشکلی هم نداشتند، ولی ما به واسطه برنامه هایی که چیده بودیم و ملاحظاتی که داشتیم برایمان مهم بود که اسکانمان نزدیک حرم باشد که البته اسکان نزدیک حرم با قیمت مناسب و امکانات نسبتا خوب سخت پیدا می شود.
ما در بحث اسکان نجف نیز نهایتا به این نتیجه رسیدیم که هتل بگیریم، ولی چون هزینه دو شب حسینیه برابر با یک شب هتل بود ما برای اقامت نجف را از دو روز به یک روز تغییر دادیم.
ملک هایی که در نجف وجود دارد مربوط به ارگان و نهاد خاصی نیست و متعلق به اشخاص است و برای رزرو باید به همین اشخاص رجوع کرد که ارتباط با ان ها دردسر های خودش را دارد و ما همیشه با این ها مسائلی داریم. مثلا اسکان آن چیزی که می گویند نیست و ما یک سال نجف اسکان هتل گرفتیم اما از یک سری امکانات و مسائلش خیلی ناراضی بودیم. این ها مسائلی اجتناب ناپذیرند و تجربه ی بیشتر می طلبد.
تجربه ای که ما در این راه کسب کردیم این بود که سریعا در ابتدا قرارداد نبندیم و تا لحظه آخر اگر لینک دیگری داشتیم آنرا نگه داریم و تا مطمئن نشدیم که گزینه انتخابی بهترین است قرارداد نبندیم، اگر چه مالکان می گفتند سریع تر هماهنگ کنید تا هتل از دستتان نرود ولی ما چون می دانستیم این بحث نیست و هر موقع که بخواهیم اسکان وجود دارد عجله نمی کردیم، در صورتی که اگر کاروان دیگری بود که بار اولش بود شاید این کار را می کرد.
در بعضی هماهنگی ها ما به این نتیجه می رسیدیم که الان این لینک که با آن در ارتباط هستیم ما خانم ها را دست کم میگیرند و باید یک آقایی را انتخاب کنیم که با این ها صحبت کند.
نکته ای که برای کاروان اربعین خواهران وجود دارد، اینکه از قبل همه آسیب ها را در نظر داشته باشند. چون اگر ما به عنوان کاروان خواهران کار را خوب انجام ندهیم و یک زمان در سفر اتفاقاتی در بحث های اجرایی و فرهنگی سفر بیفتد فاجعه است. بنابراین ما در بحث اجرایی سعی می کردیم تمام احتمالات را بررسی کنیم که مثلا ما رفتیم آنجا و اسکان را به کاروان دیگری دادند ما باید در این موقعیت چه کاری انجام دهیم و راه حل این مسئله چیست؟
بنابراین تدابیر در این حد بود که ما یک اسکان جایگزین داشته باشیم. ما اسکانی را که هماهنگ کرده بودیم و نزدیک حرم بود که اسکان اصلیمان بود، ولی یک سری جاها را هم در ذهنمان جایگزین داشتیم که از قبل صحبت می کردیم که ما هر وقت بخواهیم می توانیم به اینجا بیاییم و پاسخ مثبت را از انها گرفته بودیم. مثلا دانشگاه نجف بود ، یا صحن حضرت زهرا(س) گزینه هایی دیگر برای ما بود که باز یک لینک داشتیم که هروقت اراده کنیم بتوانیم آنجا اسکان پیدا کنیم.
در بحث ویزا ما برای نیمه شعبان با شرکت شمسا ویزای گروهی گرفتیم. اگرچه گرفت و گیر ویزا گرفتن زیاد نیست اما کار بسیار وقت گیری است.
یکی از مسائلی که ما در ابتدا داشتیم در بحث هویتمان مانده بودیم و ما کاروانمان را به دلایلی مستقل از بسیج دانشجویی برگزار کرده بودیم و مثلا همین شرکت شمسا بدون نامه همکاری نمی کند و از یک جای معتبر باید یک نامه با مهر و امضا ببری، که ما با بسیج اساتید لینک بودیم و آنها در بحث مجوز دادن به ما کمک هایی کردند. در واقع به ما کمک کردند و وظیفه ای نداشتند و به همین دلیل ما خیلی جاها نمی توانستیم وارد شویم و تبلیغات کنیم و تا حدی با ما راه آمدند که تبلیغاتمان را هم با آن ها جلو ببریم.
در سفرهای دیگر ما از خود سفارت دفتر طلوعی ویزا را گرفتیم.
نکته ای که در بحث نیرو وجود دارد، این که در سفر کربلا نمی شود ریسک کرد و باید کادر توانمندی را برد اما از طرفی هم ما می خواستیم که افراد زیادی را در این سفر در گیر کنیم و توانستیم افراد زیادی را ، با توجه به مستقل بودن کاروان، از بسیج و سایر افراد درگیر کنیم و این یک تجربه خوب بود. شاید ما در سفرهای داخل ایران ریسک کنیم اما برای کربلا اینطور نیست و انتخاب نیروهای اصلی خیلی حساسیت خاصی می خواهد.
در بحث تقسیم نیرو چیزی که ما به آن رسیدیم این بود که باید یک مسئول تبلیغات داشته باشیم و این مسئول باید کار خود را چند ماه قبل از برگزاری کاروان آغاز کند.
یک مسئول هم برای بخش ثبت نام نیاز است که باید انسان صبور و پیگیری باشد، چون کارثبت نام بسیار وقت گیر است و باید دقیق انجام شود. نحوه ثبت نام، بحث فرم های ثبت نام، قرعه کشی و انتخاب بچه ها، حق و سهمیه بسیج و... از کارهای این مسئول می باشد. مسئول ثبت نام از اول تا آخر سفر درگیر است و در بخش کنسلی باید یک ذخیره را جایگزین کند.
در گروه یک مسئول مالی هم هست که حساب کتاب ها را انجام می دهد. مسئول مالی تحرکش زیاد است و کارش خیلی سخت است چون رقم ها خیلی بالاست و هزینه های داخل سفر دینار و دلار و تومان هست و این سه تا را باید با هم جلو ببرد.
نیروی بعدی نیروی اجرایی است که بیشترین بار سفر بر دوش این نیروست. البته کار اجرایی چیزی است که همه درگیرش می شوند، اما با این حال این بحث خیلی بحث سنگینی است. مثلا در همین بحث هماهنگی اسکان و حمل و نقل، این نیرو از اول برنامه ریزی ها که چند ماه قبل از سفر اربعین است درگیر است که لینک های مختلف را بررسی کند و با آن ها صحبت کند و دسته بندی کند و هرهفته گزارش دهد که در چه مرحله ای است، این کار یک سری سختی هایی دارد مثلا اینکه لینک ما در عراق جواب بدهد یا جواب ندهد خلاصه کلی مشکلات دارد. مثلا ما گفتیم لیست اسکان برای ما بفرستید یک هفته طول کشید تا این لیست را بفرستند و برای ما خیلی مهم بود که جای دقیق اسکان را بدانیم چون میخواستیم برای بچه ها کروکی بکشیم و نقشه بگذاریم که قبل از سفر این ها را به بچه ها بدهیم که اگر زمانی گم شدند بتوانند خودشان را به آن آدرس درکربلا برسانند و از این نظر برای ما مهم بود و کلی سختی کشیدیم تا این قضیه را به دست آوریم و ... .
نیروی اجرایی باید آدم بسیار پیگیر و صبوری باشد، چون در این قضیه بن بست زیاد وجود دارد. این شخص باید حتی اگر یک زمان راه دیگری وجود نداشت تمام توانش را بگذارد و راهی به وجود آورد و آدمی که صبرش کم است یا زود کم می آورد اصلا برای این مسئولیت مناسب نیست.
نیروی امسال ما شخص بسیار پیگیری بود اما وابستگی هایی به ما داشت که البته بهتر است این وابستگی هم نباشد و این خیلی مهم است که خود شخص به یک استقلال برسد که در این موقعیت باید چه عکس العملی نشان دهد و چه کاری انجام دهد.
نکته دیگری که وجود دارد اینکه نیروی اجرایی بیشترین ارتباط را با گروه دارد وداخل سفر هم همیشه حضور دارد.
نیروی بعدی نیروی فرهنگی است که کلیت کارهای فرهنگی بر عهده ایشان است و قطعا باید از بقیه بچه ها کمک و ایده بگیرد و به تنهایی نمی تواند این کار راپیش ببرد، مخصوصا اینکه فضا، فضای گنگی است و در اربعین هرکاری نمی شود انجام داد و حساسیت های خاص خودش را دارد. حالا یک سری بحث سر این است که چه کارهایی می توانیم انجام دهیم و دیگری اینکه بحث فرهنگی عراق در سفر کربلا به چه صورت است.
در بحث فرهنگی، یک بحث فرهنگی قبل از سفر و یک بحث فرهنگی درون سفر است.
یک بحثی که در فرهنگی سفر ما وجود دارد جریان سازی است و ما در سومین سفر هنوز موفق نشدیم آن طور که میخواهیم جریان سازی کنیم. مثلا بسیج دانشجویی در دانشگاه از یک ماه قبل اردوی راهیان تمام برنامه اش حول اردوی راهیان نور است، مثلا شعر راهیان میگذارد، نمایشگاه می زند و ... . ولی ما از این کار ها نداشتیم اما خیلی مهم است که در دانشگاه این جو به وجود اید که الان قرار است این کاروان برود و بسیج و دانشگاه در این حال و هوا باشند. یعنی یک کاروان پیاده روی نباید فقط برای زائران برنامه بریزد بلکه باید برای کسانی که نمی آیند و دلشان همراه کاروان است برنامه بریزد، که این نیروی بیشتری می خواهد و ما با توجه به کمبود نیرو نتوانستیم این کار را اجرا کنیم.
کاری که ما توانستیم در این راستا انجام دهیم، این بود که قبل از سفر برای کاروان آش پشت پا پختیم، یا اینکه یکی دوبار جلسه گذاشتیم و از شخصی که درباره بحث اربعین و بخش فرهنگی آن مطلع است برای سخنرانی دعوت کردیم.
موضوعات فرهنگی که در اربعین وجود داشت و ما سعی داشتیم روی انها کار کنیم به شرح زیر است:
الحمدلله چندسالی است که اربعین رواج پیدا کرده و تعداد زیادی از ایران مخاطب این سفر هستند. این یک اتفاق مثبت است اما یک سری آسیب هایی هم تا الان داشته است. از جمله آسیب ها اینکه فرهنگ پیاده روی اربعین به خاطر مدل تعامل ایرانی ها با عراقی ها و خواسته ها و حساسیت هایشان یک مقدار تغییر می کند. مثلا ایرانی ها موکب هایی را برپا کرده اند که به موکب های عراقی ها نمی خورد، که این شاید باعث شده میزبانی از عراقی ها گرفته شود. حضرت آقا هم به این موضوع اشاره کردند که میزبانی را از عراقی ها نگیرید و می خواهید هر کمکی کنید در چارچوب فرهنگ عراقی ها باشد.
شاید بهترین راهکار کمک در اربعین این است که پول را به عراقی ها بدهیم و خودشان آنطور که می خواهند خرج کنند، نه اینکه یک موکب عالی با امکانات عالی بزنیم که مثلا فلان موکب خانواده عراقی که تمام توانشان را گذاشتند و یک چیز کوچکی ارائه داده اند اصلا دیده نشود.
این شاید در وهله اول اینطور باشد که ایران می خواهد کمک کند و آن جا را رونق دهد ولی در پیاده روی که می رویم کاملا احساس می کنیم که کار و کاسبی عراقی ها یک جوری کساد شده است و چقدر از این قضیه ناراحت هستند که ایرانی ها به موکب های آن ها نمی روند، یا اینکه موکب های عراقی که نزدیک موکب های ایرانی است مخاطب چندانی ندارد.
این قضیه شاید خوب نباشد که ایران این همه وارد شده و این همه موکب های لوکس زده است. یکی این بحث است و یکی هم اینکه مدل سازماندهی موکب های ایرانی با موکب های عراقی متفاوت است. در موکب های ایرانی همه چیز سازمانی است و در اکثر موکب ها کسی که رئیس موکب است شاید بتوان گفت از بالا به مردم نگاه می کند اما موکب های عراقی اینطوری نیست و یک جورایی مردمی تر است. حتی مدل غذاها و مدیریت متفاوت است.
کلا نقدهایی که وارد است به ورود سازمان های مختلف حتی شهرداری و مدل ورود ستاد عتبات هم است. مثلا اینکه می گویند همه نذورات از طریق این سازمان به دست عراقی ها برسد. وقتی یک چیزی خیلی سازمانی می شود از قضیه مردمی آن کاسته می شود. شاید یکی دوست داشته باشد به خاطر ارتباط میان فرهنگی نذرش را مستقیم به خانواده های عراقی بدهد. این که بخواهیم بین ایرانی ها و عراقی ها دیوار بکشیم اصلا مناسب نیست.
بحث دیگر خود ما ایرانی ها هستیم که اکثر ما دوست داریم به موکب های ایرانی برویم و در یک فضای ایزوله شده برویم و برگردیم. نه ارتباطی و نه صحبتی و نه هیچ چیز دیگری. خب این پیاده روی چه فایده ای دارد؟
برای همین مسائلی که گفته شد، خود ما چون این آسیب ها را دیده بودیم به موکب های ایرانی نمی رفتیم.
شاید تا حدی بچه ها غر می زدند که ما می خواهیم به موکب های ایرانی برویم، امکانات آن ها بهتر است و می خواهیم غذای خوب بخوریم ولی استراتژی ما این بود که تایم های استراحتی که در نظر گرفته بودیم حتما در موکب های عراقی باشد و استراحت های کوتاه بین راه را به موکب های ایرانی برویم، اما استراحت های طولانی مان را به موکب های عراقی می رفتیم. البته به موکب های خوب عراقی می رفتیم که بچه ها از نظر رفاهی مشکلی نداشته باشند.
هدف ما این بود که با خود عراقی ها ارتباط بگیریم. حتی امسال در این راستا برای بچه ها کلاس یادگیری زبان عراقی گذاشتیم و یکی از بچه های کاروان که به این زبان تسلط داشت آمد و طی چند جلسه صحبت های مهم و اولیه برای ارتباط گیری و تعامل با عراقی ها را به ما یاد داد.
بحث دیگر در رابطه با فرهنگ ظروف یکبار مصرف و... می باشد. شاید بتوان گفت کلا سفر اربعین طوری شده که باب میل ایرانی ها است و آنجا فضای نژادپرستی به آدم دست می دهد که انگار همه ملیت ها را باید کنار بگذاری و ایرانی ها خیلی بی همتا هستند و بقیه هیچ اهمیتی ندارند و این مسئله خیلی توی ذوق می زند. حالا شاید در بحث پیاده روی آدم تا حدی احساس راحتی کند اما وقتی به ناحیه های بالاتر جهان اسلام نگاه می کنیم، در جهان مهدویت که امام زمان (عج) ظهور کنند قطعا فرقی بین ملیت ها نیست و من ایرانی باید بتوانم این فضا را تحمل کنم. ما برای اینکه این فضا را بشکنیم فکرهایی می کردیم مثلا می گفتیم در کاروانمان چند زائر غیر ایرانی ببریم که یک کم این قضیه برای بچه های کاروان عادی شود که باید کنار این ها زندگی کنند. ولی با همه این ایده ها و اشخاصی که از قومیت های دیگر داشتیم (پاکستان و افغانستان و...) ولی این کار را نکردیم؛ چون از برخوردی که شاید بین بچه ها شکل بگیرد می ترسیدیم، چون نوع تعاملشان با هیئت های دیگر را دیده بودیم. ولی درکل این فضا قطعا باید شکسته شود.
ایده دیگری که ما داشتیم این بود که چون مسیر پیاده روی تا کربلا در عراق چند مسیر است، که متداول ترین آن مسیر نجف به کربلاست که طریق یا حسین(ع) است که اتفاقا همین طریق یا حسین(ع) است که باز توسط دوستان ایرانی گرفته شده است، ما در ذهنمان بود که کلا مسیرمان را برای دور ماندن از این فضا عوض کنیم و یک مسیر دیگر را انتخاب کرده بودیم و کلی هم تحقیق کرده بودیم که امنیت آن منطقه چطور است و برای خانم ها چگونه است و آیا میتوان کاروان برد و... . در این تحقیقات پی بردیم که این مسیر تا حدی خوب است ولی هنوز شک داشتیم که بشود ازاین مسیر کاروان برد چون یک سری امکانات آن مسیر پایین است از جمله این که از کوفه تا کربلا یک مسیر کاملا سنتی است و اصلا موکب نیست و فقط خانه عراقی ها و نخلستان در آن جا است. که ما در کاروان بنا بر صلاحدید ها و اتفاقاتی که وجود داشت از انتخاب این مسیر منصرف شدیم.
یک دسته بندی هم که ما برای کار فرهنگی داریم این که ما هم روی بچه های خودمان کار کنیم و هم زائرین اربعین که از هر قومیتی هستند.
ما فکر می کردیم که در پیاده روی اربعین چه چیزی می توانیم هدیه بدهیم. نوشته و نشریه و اینطور چیزها که در فضای اربعین جواب نمی دهد و فضا، فضایی نیست که بشود یک چیزی خواند و باید خیلی تدبیری یا در حد هدیه کار کرد.
ما در آخر به این نتیجه رسیدیم که در پیاده روی یکسری هدیه ها را با خودمان ببریم که به موکب دارها و بچه های عراقی بدهیم. خود بچه های کاروان عروسک های نمدی درست کردن که این از نظر جو سازی قبل از سفر هم خوب بود و در دانشگاه این جریان افتاد که کاروان دارد عروسک درست می کند و هرکس یک کمکی در این زمینه می کرد. حتی این کار منجر به درآمدزایی هم شده بود و بعضی ها از عروسک ها خوششان می آمد و آنها را می خریدند و یا اینکه کسانی که با کاروان های دیگر می رفتند از ما عروسک می خریدند که خودشان ببرند در مسیر پخش کنند. چون درست کردن عروسک ها خیلی سخت بود و بچه ها چیز سختی را طرح ریزی کرده بودند، به هرکس یک عدد عروسک رسیده بود که در مسیر به یک نفر هدیه دهند. این کار اتفاق خوبی بود و این کاری بود که از صفر تا صد آن در کاروان انجام شد.
ما هدیه های دیگری هم داشتیم که از طریق لینک های مختلف به ما رسید و به واسطه ارتباطاتی بود که مسئول فرهنگی با جاهای مختلف داشت. افرادی بودند که می خواستند بین بچه های عراقی لباس های ایرانی با تصاویر مذهبی پخش کنند.
ما این قبیل هدایا را یک پک می کردیم و از همان ابتدا به زائران کاروان می دادیم تا به زائران عراقی هدیه دهند.
چون همه وسیله ها را یک نفر در کاروان نمی توانست حمل کند و وسیله ای هم برای حمل و نقل وجود نداشت، از اول همه وسایل را بین بچه ها تقسیم کردیم که خودشان حملشان کنند.
در بحث فرهنگی هماهنگی روحانی و مداح را داریم ولی معمولا به این صورت است که باید هزینه آن ها حساب شود تا بیایند که این وسط یک کم مشکل بودجه هست و کاروان ما این شکلی بود که به غیر از شخصی که همراهمان بود و خودشان معمم بودند و نماز جماعت می خواندند روحانی در کاروانمان نداشتیم چون بودجه مان کم بود. از طرف دیگر گاهی این روحانی هایی که هستند خودشان یک آسیب هایی دارند و باید یک آدمی را ببریم که قبولش داریم و به جو اردوی ما بخورد.
در بحث فرهنگی میتوانیم مدعو هایی را با خود ببریم، مثلا پارسال ما مادر شهید رسول خلیلی همراهمان بودند که البته به این علت که برنامه ریزی درستی نداشتیم نتوانستیم زیاد از حضورشان استفاده کنیم، ولی حضورشان درسفر خیلی مفید بود. اینکه چه کسی را به عنوان مهمان انتخاب کنیم مهم است. ایشان با اینکه سنشان بالا بود خود را با شرایط وفق می دادند.
ما امسال هم می خواستیم مادر شهیدی را همراه خودمان ببریم اما قسمت نشد و هر کدام بنا بر دلایل و مشکلاتی کنسل شد.
در بحث فرهنگی یکی از بخش های اصلی کار فرهنگی اردو آن قسمت است که بچه ها می خواهند سفر را به اسم شهیدی نام گذاری کنند، اینکه نام چه شهیدی باشد و شعارشان چه باشد از مسئولیت های این نیروست. همچنین در پیاده روی از حمایل و پرچم هایی استفاده می شود که هم بین بچه ها هماهنگی باشد هم اینکه یکدیگر را پیدا کنند، که یک کار فرهنگی هم در آن است. طراحی حمایل و اینکه چه شعاری باشد و چه شکلی باشد همه اینها به عهده مسئول فرهنگی تیم هست.
ما یک سری برنامه ریزی ها قبل از سفر داریم به این صورت که قبل از سفر با توجه به اهدافمان یک جلسه توجیحی داریم و همه مسائل را بیان می کنیم. جدای از بحث برنامه ها که برنامه های سفر را توضیح می دهیم، بحث های فرهنگی را هم می گوییم که حداقل بچه های خود ما رعایت کنند. بعدا به این نتیجه رسیدیم که یک جلسه کلی در دانشگاه برگزار کنیم و اگر بشود استادی را دعوت کنیم تا در این موارد صحبت کند و اگر نشد خودمان صحبت کنیم.
گاهی آنقدر کارهای کاروان زیاد است و بحث های اجرایی به قدری سنگین می شود و ذهن همه را درگیر می کند که اصلا نمی شود به این مسائل رسید، مگر اینکه نیروهایی مخصوص این کارها باشند.
البته ما کارهایی هم در راستای فرهنگ سازی انجام می دادیم. مثلا در آن زمانی که ما تصمیم گرفتیم استراحت کنیم یک تعدادی از بچه ها رفته بودند و آشغال های وسط جاده را جمع می کردند و از این قبیل کارها به صورت فرهنگ سازی انجام می شد.

یک مسئله ای که در کاروان خواهران وجود دارد این است که حضور بچه ها تا لحظه آخر معلوم نیست. ما کادرمان را می چینیم و اگر یکی از کادر نباشد نمی شود. بعضی جاها این قضیه معلوم نیست و خانواده ها اجازه نمی دهند و از این نظر آسیب وجود دارد، از این جهت که اولا شاید کسی نباشد و دوما جانشین گذاشتن سخت است.
تمامی مسئولیت هایی که گفته شد برای قبل از اردو است و تا روزی که میخواهیم حرکت کنیم این آدم ها باید ثابت پای کار باشند.
ما برای سفرمان جلسات توجیهی کادر اصلی, کادر داخل سفر و زائر ها و همچنین جلسه توجیحی با متاهل ها را داریم. البته ما یک جلسه توجیهی فرهنگی نیز داشتیم.
یک نکته ای که بسیار مهم است اینکه کسی که قبل از سفر کارها را انجام می دهد باید در سفر باشد، چون یک بحران هایی اتفاق می افتد که فقط آن شخص در جریان است و می تواند آن را حل کند. مثلا ما در قراردادی که با شرکت شمسا بسته بودیم یک هزینه ای را پرداخت کرده بودیم و در مرز ما را نگه داشته بودند و گفتند که شما این هزینه را پرداخت نکرده اید و اجازه نمی دادند ما ازمرز خارج شویم. اگر در آن لحظه من در کاروان حضور نداشتم قطعا بچه ها می ماندند؛ زیرا فقط من اطلاع داشتم و مطمئن بودم که هزینه را پرداخت کردیم و توضیح دادم و تماس گرفتم و به حمدلله مشکل حل شد.
برای مسئولیت های داخل سفر بستگی دارد چه کسانی بیایند. مثلا ما به این شکل بودیم که دیدیم از این 40 نفری که می آیند چه کسانی از بچه های بسیج خودمان هستند، چون زائر معمولی را نمی توان مسئول کرد. بنابراین باید حتما یک سری از بچه های مجموعه بیایند و با توجه به تعداد بچه هایی که وجود دارد باید مسئولیت ها را تقسیم کرد. در سفر اولمان کادر بسیار کم بود یعنی از بچه های مجموعه مان تعداد بسیار کمی ثبت نام کردند و به سفر آمدند و تقریبا می توان گفت کارها بر عهده دو سه نفر بود و صفر تا صد همه چیز را خودمان در سفر انجام می دادیم و این بسیار خسته کننده بود.
در بحث مسئولیت های داخل سفر، مسئول تدارکات اضافه می شود که از آن لحظه که سفر ما شروع می شود وبچه ها وارد اتوبوس می شوند مسئولیتش شروع می شود. یکی از مسئولیت های این نیروها بحث غذای بین راهی می باشد که معمولا برای مسیر رفت هماهنگی ها را انجام می دهد ولی برای برگشت به دلیل ازدحام بالا و همچنین تاخیر های موجود زیاد نمی توان هماهنگی خاصی از قبل انجام داد و راننده باید در جاده یک جا توقف کند تا بتوانیم غذا تهیه کنیم و مسئول تدارکات باید پیگیر همه این ها باشد. در خود بحث پیاده روی خیلی بحث مسئول تدارکاتی را نداریم و خود بچه ها باید هرکجا می ایستیم بروند و از هرچیزی که دست دارند استفاده کنند. البته آسیبی که وجود دارد گاهی بچه ها منتظر بودند که از ان ها پذیرایی شود و منتظر بودند همه چیز آماده در اختیارشان قرار داده شود.
درباره بحث غذا معمولا جاهایی که اسکان می گیریم غذا همراه اسکان ندارند و باید به صورت جدا پیگیری شود.
دو راهکار برای تهیه غذا وجود دارد، راهکار اول اینکه از موکب های اطراف غذا بگیریم که کار دشواری نیست و می توان از قبل با یک موکب صحبت کرد که غذا را آن ها بیاورند. که ما در کربلا این کار را کردیم و با موکبی که نزدیکمان بود هماهنگ می کردیم. ولی روز اولی که می خواستیم برسیم چون باید می رسیدیم و هماهنگ می کردیم (و اصلا این قضیه از قبل قابل هماهنگی نیست) بخاطر همین ما روز اول غذا را از یک آشپزخانه و از طریق یک لینک مثل شرکت شمسا هماهنگ کردیم.
راهکار بعدی هم تهیه غذا از رستوران ها و آشپزخانه هاست که این با توجه به بودجه ما ، جوابگو نبود و تنها دو وعده غذایمان را از آشپزخانه ها گرفتیم.
علت اینکه هماهنگی غذا در کربلا از قبل امکان پذیرنیست این است که در کربلا بخاطر شلوغی خیابان ها ومسیر ها نمی شود از وسایل نقلیه برای تهیه و جابه جایی غذا استفاده کرد و باید از موکب هایی که اطراف اسکان هستند استفاده کرد. اما یک نکته ای که وجود دارد، اینکه یک عده بعد از سه روزپیاده روی و خوردن غذاهای بین راهی معده شان خراب است و یک عده هم به واسطه حساسیتشان خیلی غذا نمی خورند و این خیلی مهم است که در کربلا تغذیه شان جدی گرفته شود.
در کاروان باید یک مدیر کاروان هم حضور داشته باشد یعنی کسی که مدیریت کل کاروان با اوست.حالا اگر یک آقا باشند که با واحد خواهران اردو مچ هستند خیلی خوب می شود. البته چون همه چیز از اول دست خواهران بوده است پذیرش اینکه یک دفعه یک یا چند نفر اضافه شوند و یک نفر از آن ها مدیر کاروان شود یک کم سخت است.
ما مدیرکاروان داشتیم ولی در نهایت این مسئول اردویی خواهران بود که همه کارها را انجام می داد و او بود که در جریان بود که اصلا چه شده و کارها چطور پیش رفته و هماهنگی ها چطور انجام شده است. امسال ما آقایی به آن صورت نداشتیم و مسئول خواهران بودند که سفر را مدیریت می کردند.
بحث پیاده روی خیلی مفصل است. ما در بحث پیاده روی سفرمان چندتا متاهل را همراه خودمان می بریم که انها به ما در اجرائیات کمک کنند و مسئولیت هایی را برعهده گیرند. ما هزینه سفر آنها را هم تا حدی حساب می کنیم و این طور نیست که مثل یک زائر معمول با آن ها رفتار کنیم و به این علت که محدودیت بودجه هم داریم حداقل تعداد را همراه خود می بریم.
انتخاب متاهل های کاروان سختی های خاص خودش را دارد و باید کسانی را برد که از دل خود مجموعه باشند و در اختیارکاروان باشند و هر رفتاری دلشان میخواهد انجام ندهند. چون کاروان خواهران است باید حواسشان به رفتارهایشان باشد چون آنجا دخترهای مجردی هستند و این مهم است که رفتارشان با همسرشان در طول سفر با هم چگونه باشد و... . در ادامه درباره مسئولیت های متاهلین توضیح داده میشود.
یک کاروانی که می خواهند اربعین بروند باید این قضیه را بسنجند که چقدر توانایی این را دارند که اگر یک موقع متاهل نیست خودشان بتوانند بعضی کارها را انجام دهند و اگر نمی توانند تعداد متاهل های بیشتری را ببرند.


*جزئیات فعالیت:

در بحث پیاده روی معمولا پیاده روی برای خواهران همان سه روز در نظر گرفته می شود و با استراحت کافی بیشتر از سه روز نمی شود.
نوع پیاده روی کاروان ها چند مدل است: یا به صورت فردی است که کاروان آقایان معمولا به این صورت است که بطور مثال همه از نجف جدا شوند و صبح روز سوم خود را به فلان آدرس در اسکان کربلا برسانند. یک مدل دیگر هم که بعضی از کاروان های خواهران به طور مثال کاروان عتبه انجام می دهند،پیاده روی در قالب گروه های چندنفره است، یعنی کل کاروان به چند گروه 4 یا 5 نفره تقسیم می شوند و یک زوج متاهل یا یک مسئول آقا سرگروه آنهاست، این گروه همه جا باید با هم باشند و از نظر استراحت و تنظیم مسیر باید باهم بروند و اگر امکان ارتباط وجود داشته باشد با مسئول کل ارتباط دارند وگرنه حرکتشان خیلی وابسته به گروه های دیگر نیست. مدل آخر هم این است که کل کاروان با هم حرکت کنند، نهایتا این کار را می توان برای یک اتوبوس ۴۰ یا 60 نفر اجرا کرد و اگر کاروان دو اتوبوس شود دیگر نمی توان این کار را انجام داد و باید به طور مثال به دو گروه 40 نفره تقسیم شوند. بهترین مزیت این حرکت گروهی این است که هیچ کس از کاروان جدا نمی شود و هیچ نگرانی بابت این که اگر یک زمان بچه ها از کاروان جدا شدند چطور پیدایشان کنیم نداریم. البته این حرکت گروهی محدودیت هایی هم دارد مثلا اینکه آزادی عمل از بچه ها گرفته می شود و نمی توانند هرکجا که دلشان می خواهد بروند. ولی ما به دلیل آسیب هایی که گم شدن بچه ها دارد ترجیحمان بر حرکت همگانی بود.
البته نحوه حرکت بچه ها که چند گروه شوند و همه با هم نباشند، خوب است فقط به کادر زیادی نیاز دارد، و برای هر گروه باید یک متاهل داشته باشیم. آن موقع ما فکر می کردیم که یکی از بچه های با تجربه خودمان را به جای متاهل ها بالای سر گروه بگذاریم، ولی دیدیم که واقعا نمی شود.
ما در یک ستون دو نفره به صورت صفی حرکت می کردیم که یک پرچم جلو و یک پرچم عقب بود.
ما به طور کلی در هر روز یک توقف طولانی مدت داشتیم که وقت استراحت و خواب شب بود. این زمان حدودا از یک ساعت قبل از اذان مغرب تا 2:30 نیمه شب بود. این استراحت شامل شام و نماز مغرب و خواب بود. یک استراحت تایم نهار و یک استراحت تایم صبحانه هم داشتیم و نماز صبح و صبحانه، و نماز ظهر و نهار با هم بود که این ها هم معمولا یک ساعته بود.
برنامه اولیه ما برای پیاده روی این بود که یک ساعت راه برویم و یک ربع استراحت کنیم که روز اول به این شکل بود و از روزهای بعد خیلی استراحت ها طولانی تر شد. شاید روز آخر به دلیل خستگی بچه ها لازم باشد که هر نیم ساعت راه نیم ساعت استراحت کرد.
نکته ای که در پیاده روی وجود دارد این است که باید علاوه بر زمان بندی حرکت، توان بچه ها را نیز مدیریت کرد. یکی از مسئولیت های پیاده روی این است که یک نفر تمام حواسش به حال بچه ها باشد. در روزهای اول بیشتر می توان حرکت کرد و استراحت ها کمتر است و در روز اخر مسافت کمتری طی می شود و استراحت ها بیشتر می شود. اینکه چطور مدیریت کنیم که هم به بچه ها سخت نگذرد و هم اینکه به برنامه خودمان برسیم کار سختی است و با تجربه بدست می اید.
ما برای مدیریت این قضیه مسیر را با توجه به روزها تقسیم کردیم، مثلا بگوییم 800 تا عمود روز اول 600 تا روز دوم و باقی عمود ها هم روز سوم، اما یک وقت هایی کمتر یا بیشتر می شود. نکته مهمی که در اینجا وجود دارد، باید بچه ها را دریک جلسه توجیهی نسبت به برنامه کاروان توجیه کرد.
ما در بحث پیاده روی گروهی مان یک جلو رو، یک میان رو و یک عقب رو داشتیم. عقب رو باید حتما آخرین نفر می بود و هرکسی که از صف خارج می شد را به داخل صف هدایت می کرد. همچنین در استراحت های ده دقیقه ای، وظیفه جمع کردن بچه ها به عهده این دوستان بود. این مسئول باید صبر و اقتدار بالایی داشته باشد و احترام زوار را هم نگه دارد و این خیلی مهم است.
یکی از خواهران کادر باید جلو رو و با متاهل جلوی صف هماهنگ باشد که تصمیماتی از جمله توقف حرکت یا تغییر مسیر را اطلاع دهد. در کاروان هر حرکتی که بخواهد انجام شود باید از سمت جلوی کاروان اقدام شود و تصمیم از طرف مسئول کاروان یا مسئول پیاده روی به جلو رو انتقال داده شود و جلو رو هم به متاهل جلو بگوید و هماهنگ شوند.
یکی از کادر هم می بایست کلا در طول صف حرکت کند و کلیات صف در دستش باشد یعنی در رفت و آمد باشد. شخصی که جلو است نمی داند عقب چه خبر است و عقبی ها هم نمی دانند جلو چه خبر است و بعضی جاها ناهماهنگی پیش می آید، مثلا بچه ها جا مانده اند و ما داریم حرکت می کنیم، بنابراین با توجه به مسئولیت های این نیرو، این شخص باید آدم فعال و پرتحرکی باشد.
عقب رو باید دو نفر باشند چون یک نفر نمی تواند از پس این مسئولیت بربیاید اما میان رو و جلو رو یک نفر هم کافی است.
از جمله مسئولیت های کادر پیاده روی، مستند ساز مسیر پیاده روی می باشد. شما اگر بخواهید کاروان را ادامه دهید و سال های بعد بیایید خیلی خوب است که این استراحت ها و اینکه کاروان کدام موکب می ایستد و کدام عمود استراحت می کند و...، همه چیز را مستند سازی کنید که برای سال بعد دستتان باشد، مثلا ما چه ساعت از این موکب حرکت کردیم این ها هم برای سال بعد مفید است و هم اینکه در همان حین سفر استفاده می شود چون مثلا وقتی میخواهیم استراحت کنیم از همان مستند ساز می پرسیم ما کدام عمود بودیم، الان چند ساعت گذشت و... .
اوایل کاروان آن کسی که میان رو یا جلو رو بود خودش این مسئولیت را انجام می داد اما به دلیل مشغله زیاد تمرکز بر روی مسئولیت دیگر برای انها سخت بود. این شخص را می توان از بین زائر ها هم انتخاب کرد.(این مسئولیت، مسئولیت سنگینی نیست.)
همچنین خوب است که مستند سازی و عکاسی هم باشد که این را هم می توان به زائران سپرد. سال بعدی می توان از این عکس ها در بحث تبلیغات و کار فرهنگی استفاده کرد.(برگزاری نمایشگاه، یادواره ، ساخت کلیپ، دادن عکس ها به خود بچه های گروه و کمک در حفظ ارتباطات بوجود امده و...)
یکی از نکاتی که در بحث پیاده روی هست این است که مسیرهایی که به طریق یا حسین(ع) می خورد مقداری متفاوت است. بعضی ها از داخل نجف خارج می شوند بعضی ها از یک مسیر دیگر می روند و تا رسیدن به طریق یا حسین (ع)، یک پیاده روی نصفه روز هم وجود دارد که آن را هم حساب می کردیم و حدود 200 تا عمود در نظر می گرفتیم. ما پارسال از وادی السلام رفتیم اما امسال از یک مسیر دیگر رفتیم. نمی توان گفت کدام مسیر بهتر است ولی ما مسیری را که از وادی السلام است را بیشتر دوست داشتیم چون توانستیم در خود وادی السلام یک برنامه داشته باشیم. ما در وادی السلام سر مزار شهید ذوالفقاری بودیم و مادر شهید خلیلی آنجا صحبت کردند و شانس با ما یار بود و پدر شهید ذوالفقاری همان لحظه آنجا بودند و از شهید روایت کردند. یک خوبی دیگری که مسیر وادی السلام داشت این بود که از داخل نجف خارج می شد و یک شب را به جای موکب در خانه عراقی ها خوابیدیم که تجربه خوبی بود.
گفتیم 3 الی 4 تا متاهل نیاز است که کلیات مسئولیتشان این است که یک متاهل باید باشند که همراه بچه های کادر خودمان عقب بیایند و اگر یک موقع یکی از بچه ها جا ماند و عقب رو کنارش ماند آن آقا هم پیش آن بچه ها بماند چون همیشه نمی شود برای کسانیکه عقب مانده اند، ایستاد و اینطور مواقع عقب روها می ایستند و بقیه کاروان حرکت می کنند تا در مسیر بعدی که تقریبا برایشان مشخص است خودشان را برسانند.
ما یک مسئولیت دیگر برای متاهل ها داریم که به آن آمبولانس می گوییم. متاهلی که اصطلاحا به آن آمبولانس می گوییم فردی است که این وظیفه را دارد که اگر بچه ها خسته شدند و یا فردی مریض شد و نمی توانست راه برود و باید به عمودهای جلوتر منتقل می شد، ان را با وسایل نقلیه بین جاده ای ببرد و بیاورد و مدام در طول جاده در رفت و آمد باشد و باید بچه ها را یکجا بگذارد و خودش برگردد و به کاروان اضافه شود تا ما به آن ها برسیم و این ها حتما باید خطی برای تماس داشته باشند و ما ان را تهیه می کنیم.
فقط اینکه کسی که آمبولانس است چیزی از پیاده روی نمی فهمد و برای این مسئولیت می آید که در رفت و آمد باشد و بعضا یک وقت هایی است که اصلا همراه کاروان نیست و یا حتی پیش می آمد متاهلی که می بردیم از خانومش جدا می شد و یا...، بنابراین انها باید بسیار آدم های توجیحی باشند که بتوانند این مسئولیت را قبول کنند.
البته امسال یکی از دوستان با پدرشان آمده بودند و پدرشان این مسئولیت را قبول کردند که این قضیه یک خوبی ها و یک بدی هایی داشت در نهایت به این نتیجه رسیدیم که پدر نبریم بهتر است و متاهل ها گزینه بهتری هستند.
یک مسئولیت دیگر که هست و از همه مهمتر است بحث پیش قراولی است. ما آن جاهایی که استراحت می کنیم از قبل هماهنگ نشده است و هماهنگی آن در طول مسیر اتفاق می افتد. یعنی متاهلی که به عنوان پیش قراول در نظر گرفتیم آن تایمی که ما می خواهیم برویم و استراحت کنیم در همه استراحت هایمان چه استراحت طولانی مدت و چه کوتاه مدت، باید زودتر و قبل از اینکه کاروان توقف کند، بروند و جا را پیدا کنند و چک کنند و بعد کنار جاده بایستند تا ما برسیم. برای موکبی که میخواهیم شب بخوابیم قضیه خیلی حساس تر است و خیلی معیارهای بیشتری می خواهد که نیاز است آن ها چک کنند و باید پیش قراول زودتر برود و معیار ها رابسنجد. متاهل هایی که انتخاب می شوند بهتر است تجربه پیاده روی را داشته باشند و اشخاص فعال و پر انرژی باشند.
ما این مسئولیت را امسال به یکی ازمتاهلانی که بی تجربه بودند سپردیم (ایشان تجربه سفر را داشتند اما تجربه کار اجرایی خیر) یک جاهایی می دیدیم که ازپس اینکار بر نمی آیند و ما به آن ها می رسیدیم و می دیدیم که هنوز جایی پیدا نکرده اند ولی خب از روزهای بعدی راه افتادند یا اینکه خودمان برای این کار جایگزین می گذاشتیم.
ما یک جاهایی اصلا به متاهل نمی گفتیم و کنار جاده یک چادر یا موکب مناسب که می دیدیم برای استراحت می ایستادیم. این مسئولیت، مسئولیت بسیار سختی است و گاهی این شکلی بود که پیش قراول ها می گفتند نمی شود موکب خالی پیدا کرد ولی واقعیت این بود که پیدا می شد و باید کمی بیشتر می گشتند و زودتر از آن تایم می رفتند و درموردمعیار های موکب خوب کاملا توجیح می شدند، مثلا برای نماز صبح چون ما نمی خواهیم بخوابیم و در مسیر حرکت هستیم، جای خواب و محل اسکان مهم نیست و موکب باید موکبی باشد که سرویس های بهداشتی آن به اندازه کافی باشد که خیلی معطل نشویم. یا مثلا برای استراحت ظهر، نهار و جای خواب و استراحت بچه ها را در اولویت قرار می دادیم. البته برای ما مهم بود که موکبی که هستیم ناهار بدهد اما اینکه غذای ان چیست ، روی آن خیلی حساس نبودیم. برای اسکان شب هم اولویت اول این بود که جای خوابش به تعداد بچه ها باشد و هم اینکه سرپناه داشته باشد و سیستم سرمایشی و گرمایشی ان درست باشد.
نکته ای که درمورد پیش قراول وجود دارد اینکه زبان عربی را هم تاحدی بلد باشند (نه اینکه به زبان عربی مسلط باشند بلکه در این حد که چند جمله ای که جا نداریم و این ها بتوانند ارتباط برقرار کنند) که البته تجربه ثابت کرده بدون اینکه زبان هم بلد باشند در مورد این قضیه می توانند ارتباط برقرار کنند چون خود عراقی ها هم می دانند که ما چه نیازهایی داریم.
البته بعضی کاروان ها این ها را از قبل با موکب های بین راه را هماهنگ می کنند، اما ما به واسطه تعهدمان که موکب ایرانی نمی خواستیم برویم و این امکان را نداشتیم که از قبل موکب هماهنگ کنیم (چون موکب عراقی را نمی توان رزرو کرد) این روش را در پیش گرفتیم که روش سخت اما ممکنی است.
ما یک پرچم دار جلو داریم که که باید کسی باشد که خسته نشود. البته ما به بچه ها هم پرچم را می دهیم و این حس خوبی را به بچه ها می دهد. البته در این قضیه باید مدیریت شود کسی که می خواهد بیاید پرچم را بگیرد یارش هم کنارش باشد.(چون ما بچه ها را گروه های دو نفره می کنیم که باید در طول سفر حواسشان به هم باشد، و قطعا هرکسی دوست خودش را انتخاب می کند.) ما از جلو رو یک نفر را می گذاشتیم که درخواست بچه هایی که می خواهند پرچم بگیرند را مدیریت کند که صف به هم نخورد و همه این ها در طول حرکت انجام شود و بایت این قضیه توقف بوجود نیاید.
یک نکته دیگر هم اینکه اگر برای کسی بحث فرهنگی اردو مهم است و میخواهند جو اردو در دست خودشان باشد، حواسشان به این موضوع باشد که در اردو کسایی که با جو عمومی اردو همراهند تعدادشان زیاد باشد. مثلا اینکه ما الان تصمیم بگیریم موکب عراقی برویم شاید خیلی از زائرها مخالفت کنند ولی چون بین خودمان بچه هایی داشتیم که از بچه های بسیج و مجموعه بودند و با ما همراه بودند جو غالب اردو را به این سمت می بردند.
یک بحث، بحث پزشک همراه است و کاروان ها می توانند با خودشان پزشک ببرند (البته پزشکی که جهادی رفته باشد و کار بلد ) و اگر گزینه ای هم نبود، استفاده از هلال احمر برای کمک های اولیه هم خوب است. با همراه داشتن پزشک وقت کمتری از کاروان گرفته می شود اما بحث هایی مانند مدعو و روحانی و پزشک و...وقتی خوب است که پول سفر آن شخص از طرف کاروان پرداخت شود ولی گاهی انقدر بودجه کم است که اصلا به این بحث ها نمی رسد.
ما برنامه زیارتمان به صورت گروهی نبود و هرکس هرزمانی که دلش می خواست به زیارت می رفت. فقط یک امکان خیلی خوبی که معمولا کاروان ها دارند این است که روز اربعین بتوانند به صورت دسته جمعی به زیارت بروند (به دلیل ازدحام بالای جمعیت و اینکه در ان سیل جمعیت زیارت تنهایی برای یک خواهر بسیار دشوار است) و اگر با عتبه امام حسین (ع) هماهنگ کنند این امکان وجود دارد و معمولا کاروان هایی که تعدادشان زیاد است این کار را انجام می دهند. به این صورت که خانم ها درون یک حلقه ای از آقایان هستند و داخل یک طناب می شوند و به یک زیارت تقریبا یک ربعه و کوتاه می روند. (از قبل هماهنگ شده که این ها تفتیش نشوند و همه گوشی همراهشان است چون اگر تفتیش شوند کاملا از هم می پاشند).
ما امسال برای کاروان خودمان این امکان را نداشتیم و با کاروان رکن الهدی که با مسئولینش آشنا بودیم و انها با حرم صحبت کرده و هماهنگ بودند، رفتیم. فقط نکته ای که اینجا باید رعایت شود اینکه همه باید حمایل داشته باشند و شکل هم باشند تا یکدیگر را گم نکنند و مدل حمایل آن ها هم تقریبا شبیه حمایل ما بود و بچه ها استقبال کردند و ما این امکان را داشتیم که با کاروان رکن الهدی برویم.


*نقاط ضعف:

اگر در بحث هدیه های فرهنگی ما عروسک های راحت تر و کوچک تری مثل عروسک های انگشتی درست می کردیم، تعداد بیشتری عروسک داشتیم. نکته دیگر اینکه هرچقدر این کار زودتر شروع شود و آدم های بیشتری درگیر ساخت شوند، تعداد بیشتری را می شود کار کرد، که این قسمت کار مسئول فرهنگی است که باید همه را درگیر کند حتی کسانی که اصلا نمی خواهند به سفر بیایند و در جریان کاروان نیستند.
قبلا هم اشاره کردم که مدیریت کاروان باید به صورتی باشد که هم رفاه برای بچه ها فراهم شود هم اینکه بچه ها بد عادت نشوند و این نقطه ضعفی بود که امسال داشتیم و احساس می کنم بیش از حد به بچه ها رسیده بودیم و یک جاهایی بود که توقعات بالایی را با توجه به سفر داشتند. امسال این قضیه کلی انرژی جسمانی از بچه ها می گرفت و گاهی بچه ها در دلشان ناراحت می شدند. آقایان به قدری درگیر این قضیه بودند که تایم استراحتی که ما استراحت می کردیم آقایان استراحت نمی کردند، در صورتی که این بحث خوراکی و اینها به عهده خود زائر است وخودشان باید وقتی یکجا استراحت می کنیم به موکب های اطراف بروند و هرچیزی دوست دارند بخورند و هر کاری که دارند انجام دهند.
مسئله دیگر بحث فرهنگی بود که می توانستیم خیلی قوی تر عمل کنیم (ما خیلی برنامه های زیادی چیده بودیم و یک جاهایی برنامه نچیده بودیم).که این ضعف هم شاید به این علت بود که نیروهای قبل از سفرمان خیلی کم بودند( البته خود مسئول فرهنگی تمام توانش را گذاشته بود.)
در طول سفر هم برنامه هایی داشتیم که نرسیدیم انجام دهیم بخاطر این که یک هماهنگی های اجرایی نیاز داشت که نشد.
یک برنامه ای که ما برای ارتباط گیری با عراقی ها داشتیم این بود که بچه های خودمان را یک نصف روزبه موکب های عراقی ببریم تا خادمی کنند. یعنی یک تایمی که بچه ها خیلی خسته بودند و نیاز به استراحت زیاد داشتند انها را به موکبی می بردیم تا استراحت کنند و بقیه کسانی که توان دارند به دو سه تا موکب بروند و خادمی کنند (مثلا به کسانی که دارند نهار می پزند کمک دهند یا جارو بکشند) که این تجربه خیلی خوبی بود ولی بچه های کادر به قدری خسته بودیم که نتوانستیم آن کار را مدیریت کنیم وبچه ها خودشان پخش شده بودند و هرکس خودش به یک موکب رفت و کمک داد. این برنامه و ایده یک ایده بسیار خوب بود ولی می شد بچه ها و تجربیاتشان را بهتر مدیریت کرد و بحث مدیریتی در اینجا کمی ضعیف بود.
یکی از نقاط ضعف این بود که می شد بهتر مدیریت کرد تا بتوانیم ایده هایمان را انجام دهیم. ما برنامه های زیادی برای ارتباط گیری با عراقی ها داشتیم حتی میخواستیم بین بچه ها مسابقه بگذاریم که به هرکس که شماره بیشتری ازعراقی ها گرفت جایزه بدهیم. ما در مجموغه بسیجمان یک واحد جدید تقریبا راه افتاده است به اسم نقش آفرینی جهان اسلام که می خواستیم این سفریک پایه ای برای کار آن ها باشد. البته این کار تا حدی انجام شد ولی نشد که بطور گسترده ارتباط و شماره بگیریم.
و نقطه ضعف بعدی چیزی بود که بچه ها نمی دیدند و خودمان متوجه آن بودیم مدیریت اردو بود که شامل ارتباط بین اعضای کادر می شد و اینکه چقدر با هم هماهنگ اند و چه کسی بالای سرمسئولیت هایشان است و... . در واقع این ضعف یک سری ناهماهنگی ها بین خودمان بود که می شود گفت امام حسین(ع) جمعش می کرد. یک وقت هایی در سفر پیش می آید که یک نفر باید حرف نهایی را بزند و اینکه اگر حرف نهایی کسی که باید این حرف را بزند اشتباه است همه باید چشم بگویند. شرایط طوری بود که قبل از سفر نشد که تصمیم بگیریم چه کسی حرف نهایی را بزند وحرف چه کسی تعیین کننده است و از این جهت یک مقدار سردرگم بودیم.
البته ما خیلی مایل نیستیم که همیشه یک نفر را مسئول بگذاریم زیرا در ان صورت تجربه برای یک نفر می ماند و کاروان قائم به فرد می شود و از طرفی هم بخاطر حساسیت های اردو خیلی نمی خواستیم مثل اردوی راهیان یا مشهد تمام کادر را عوض کنیم که اتفاقی بیفتد. چون یک سری تصمیم ها فقط بر اساس تجربه به وجود می آید و این هم بستگی دارد شخصی که مسئول است چقدر از تجربیات دیگران حرف شنوی دارد و اگر آدمی باشد که حرف شنوی ندارد مشکل پیش می آید.


*نتایج و پیامد‌ها:

ما با برگزاری این کاروان از طرف دانشگاه بازخورد خوبی نگرفتیم و دانشگاه از همان اول همکاری نکرد و الان هم خیلی همکاری نمی کند و با حضورمان موافق نیست. می دانند که هستیم و یک کارهایی انجام می دهیم ولی چون ما سعی می کنیم این را به بچه ها توضیح دهیم که الان مسئولیت شما با دانشگاه نیست و کاروان کاملا مستقل است، دانشگاه کاری به کارمان نداشت و اجازه می داد که تبلیغاتمان را انجام دهیم. البته این هم بخاطر این بود که به بسیج اساتید وصل بودیم و اگر هویت کاملا مستقل داشتیم قطعا نمی توانستیم یک سری کارها را انجام دهیم.
ما در ابتدای تشکیل کاروان کادرمان را از بچه های بسیج انتخاب کردیم و این اردو قرار بود به اسم بسیج باشد که بنا به دلایلی نشد و بخاطر همین قضیه با اساتیدی که ارتباط بهتری داشتیم کار را جلو بردیم و در جاهایی که نیاز به مجوز داشتیم از انها کمک گرفتیم. ما یک بازخوردی که گرفتیم از همین بسیج اساتید گرفتیم و اولین باری که می خواستیم اردو را برگزار کنیم چقدر استقبال کردند و وقتی برای اربعین آمدیم دوباره به آن ها مراجعه کردیم و گفتیم که ما می خواهیم مجوزمان را شما بزنید و نتوانسته ایم هویت دیگری برای خودمان پیدا کنیم وانها استقبال کردند و حتی رئیس بسیج اساتید به من گفتند که شما بیایید یک کاروان برای اساتید برگزار کنید، که البته این قضیه بنا به دلایلی صورت نگرفت.
استقبال و بازخورد دانشجویان هم بسیار عالی بود و شاهد ادعای من هم این قضیه است که پارسال پر کردن کاروانمان خیلی سخت بود و امسال تعداد ثبت نامی هایمان خیلی زیاد شده بود و بعد ازثبت نام و قرعه کشی و اعلام اسامی باز هم بچه ها برای ثبت نام مراجعه می کردند.
ما یک سری کارهای فرهنگی برای جهان اسلام انجام دادیم که از طرف بچه های بسیج بازخورد خیلی خوبی گرفتیم، یعنی دغدغه آن بین کسانی که سفر عتبات رفته بودند و یک چیزهایی دیده بودند ایجاد شده بود و با ما همکاری می کردند.
ما از طرف دانشگاه های دیگر هم به خاطر برگزاری همچین اردویی بازخورد های مثبتی را داشتیم و این سبب برگزاری جلساتی جهت انتقال تجربیات بین ما و دوستان دانشگاه های دیگر شد. گاهی یکسری از مسئول کاروان ها حتی آقایان پیام می دادند که ما میخواهیم کاروان خواهران ببریم چه کار باید انجام دهیم، که ما تا حد امکان تجربیات را در اختیارشان قرار می دادیم.
این ها بازخوردهای مثبت بود ولی بازخوردهای منفی هم در خلال کارمان داشتیم. مثلا خیلی از آقایان می گفتند مگر می شود کاروان برد و خواهران مسئول باشند یا اینکه می گفتند این کار اصلا درست نیست و نمی توانید و از عهده اش بر نمی آیید و می توانم بگویم ازستاد بازسازی عتبات گرفته تا خود حج و زیارت و واحد بسیج برادران خودمان و بقیه جاها تقریبا هیچ آقایی نبود که بگوید شما می توانید و همه گفتند که نمی توانید.(البته بجز یکی دو نفر از مسئولین که کمکمان هم کردند.)
سازمان بسیج هم به این صورت بود که مراجعه کردیم تا از آنها تسهیلات بگیریم و رفتیم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که تسهیلات آنها خیلی به درد ما نمی خورد و انها به ما می گفتند که کارتان سخت است و بیایید ما فلان کاروان را داریم کاروان با تجربه ای هم هست و با سپاه تهران همکاری کرده یک ظرفیت زیادی هم از آن گرفتیم که بیاییم واحد خواهران دانشگاه های مختلف را دست این ها بسپاریم. و ما را به خاطر این قضیه نهی می کردند که این کار را نکنید کار سختی است و...، اما در نهایت انقدر استقبال از برنامه آن ها کم بود که اصلا کاروانشان کنسل شد و یک برنامه دیگر با هزینه ای متفاوت جایگزین آن کردند، یعنی عدم قطعیت برنامه آن ها خیلی از برنامه ما بیشتر بود و آن لحظه ما گفتیم چقدر خوب شد که تصمیم نگرفتیم با آنها برویم وگرنه وابسته به آن ها بودیم و برنامه مان کنسل می شد.


*شیوه‌های تبلیغات:

مشکلی که ما در دانشگاهمان داشتیم این بود که اجازه تبلیغات نداشتیم و بعد از کلی جلسه و بررسی و این ها به ما اجازه دادند چندتا پوستر بزنیم و بنری هم نصب کردند البته بعد از اینکه ما ثبت ناممان تمام شد! سال اول چون در تبلیغاتمان مشکل داشتیم ثبت ناممان کامل نشده بود و چون ثبت نام کامل نبود با اینکه ما همه هماهنگی ها را انجام داده بودیم اما کاروان خالی بود.
اما ما امسال تبلیغات کاروانمان را از روز هشتم ذی الحجه (یک روز قبل از روز عرفه) و از فضای مجازی شروع کردیم (چون هنوز ترم دانشگاه شروع نشده بود و بچه ها نبودند)
ما از سال قبل یک کانال داشتیم که کانال را از اولین سفر اربعین مان زدیم که تبلیغ را وارد کانال کردیم و از کانال برای همه ی گروه های دانشجویی که داشتیم فوروارد کردیم. ما روی کانالمان خیلی کار می کردیم و بچه ها روز شمار اربعین و معرفی کتاب داشتند.
بعد از آن به خبرگذاری ها و کانال هایی که در حوزه اربعین معرفی داشتند تبلیغات و اطلاعات کاروانمان را دادیم (دو سه تا کانال در این زمینه هست که یکی از آن ها arbain.ir است و این کانالی بود که یک لیست اکسل از همه کاروان هایی که در ایران موجود بودند و خودشان اطلاعاتشان را می دادند تهیه می کرد. انها در کانال یک فرم قرار داده و می گفتند کاروان هایی که هستند این فرم را پر کنند وبرای ما ارسال کنند و ما در کانالمان قرار می دهیم تا مردم مطلع شوند.) البته اگر چه الویت ما بچه های دانشگاه خودمان بودند اما ما این تیلیغات در سطح عموم را برای ان انجام دادیم تا اگر زمانی کاروان پر نشد از زائران دیگر استفاده کنیم.
ما از یک ماه یا یک ماه و نیم قبل از وقتی که بخواهیم تبلیغات را شروع کنیم، یعنی در تابستان برای پوستر تبلیغاتی مان برنامه ریزی می کردیم که چه ایده ای داشته باشد. در بحث بنر زدن چون بحث فرهنگی و محتوای این بنر تبلیغاتی برای ما مهم بود که چه باشد و چه پیامی را برای بچه ها داشته باشد، بر سر این بحث جلسات زیادی را برگزار کردیم و خیلی وقت گرفت و ما یک نیروی تمام وقت را برای این قبیل کارها می خواستیم. هدف ما این بود که کل هدف اردویمان را در آن پوستر خلاصه کنیم.
کاروان ها با توجه به اهدافشان می توانند تصمیم بگیرند که برای این موضوع چه مقدار زمان بگذارند.
وقتی ترم شروع شد ما پوستر های تبلیغات را در سطح دانشگاه و خوابگاه زدیم.
ما چون ظرفیت کاروانمان کم بود تبلیغاتمان تا این سطح نبود که به خوابگاه ها برویم و حضوری صحبت و تبلیغ کنیم، (البته این کار ما خوب نیست و باید با تمام توان تبلیغات را انجام داد). چون ظرفیت کاروان ما کم بود، و از یک جایی به بعد دیدیم که متقاضیان ثبت نام خیلی زیاد شده است تبلیغاتمان را حتی کم کردیم چون نمی توانستیم جمعش کنیم و مجبور می شدیم قرعه کشی کنیم که خیلی سخت بود.
برای بحث تبلیغات، اگر بخواهد تاریخ سفر در پوستر زده شود کلی بحث های اجرایی می طلبد که باید هماهنگ شده باشد و احتمال تغییر تاریخ خیلی زیاد است و تاریخی که در پوستر زده میشود، یک چیز تقریبی و حدودی باید باشد.
در بحث پوستر یا در شرایط کاروان خیلی مهم است که یک فایل pdf از قوانین کاروان داشته باشیم که تقریبا همه چیز در ان نوشته شده باشد که ساختار و قوانین و هزینه حدودی و... به چه صورت است.


آیا این محصول را پسندیدید؟
تصاویر تجربه کاروان لواءالزینب(س)
مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، آن را فعال نمایید.