کاروان پیاده روی اربعین خواهران


فایل های ضمیمه

متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
علامه طباطبایی
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: خانم بهمنی
تاریخ: 1396

* مقدمه از لزوم انجام فعالیت:

اولین سالی که قرار شد اربعین دانشجویی را در دانشگاهمان پیگیری کنیم سال 95 بود و این دغدغه بین خواهران وجود داشت که ما برای دانشگاه خودمان یک کاروان داشته باشیم. از طرفی برادران هم بسیج شده بودند که این کار را در دانشگاه انجام دهند و این دغدغه خواهران با پیگیری ابتدایی برادران هم زمان شده بود. این کار حرکتی حساس بود که احساس کردیم نیاز است در دانشگاه علامه باشد و با مدیریت بسیج، یک هسته مرکزی بین تشکل های همسو و کانون های مذهبی شکل گرفت که این فعالیت را در دانشگاه شروع کنیم. علت اینکه ما می خواستیم تشکل ها همراهی کنند این بود که فضای مرکزی دانشگاه به سمت حرکت اربعین برود و تمام دانشجویان دانشگاه علامه با این فضا آشنا شوند.


*پیگیری های پیش از فعالیت:

اوایل قرار بود کاروان فقط مختص برادران باشد، اما با پیگیری هایی که انجام دادیم، برای خواهران نیز توانستیم این اردو را برگزار کنیم. در این زمینه، ما با همکاری نهاد و هیئت دانشگاه علامه و کانون های مذهبی مثل کانون قرآن، توانستیم یک بحث اربعین هم در دانشگاه داشته باشیم.
در پیگیری های اولیه و صحبت با دانشگاه، به دلیل اینکه این برنامه اولین بار بود که می خواست در دانشگاه شکل بگیرد، نیاز به توجیه مسئولین دانشگاه نسبت به این طرح داشت که ما برای اینکه در برابر ما گارد نگیرند و خیلی فضا را محدود نکنند می خواستیم بین تشکل های مذهبی هم بستگی باشد، از طرفی هم کار صرفا به اسم بسیج نباشد که دانشگاه برای این بحث سنگ اندازی کند. به همین علت نماینده های بسیج و کانون های بسیج با مسئولین صحبت کردیم و به حمدلله آنها را توجیه کردیم و مسئولین از طرح استقبال کردند و مجوز انجام فعالیت را به ما دادند، اما مسئولین دانشگاه گفتند که ما باید تعدادی از کارمندان و اساتید را همراه خود ببریم. برای سفرهای این چنینی به خصوص سفرهای برون مرزی اربعین، دانشگاه یکی از کارکنان خود را همراه برادران به سفر می فرستدکه معمولا هم مسئول مالی همراه ما هستند که نحوه گردش مالی ما را در سفر چک کنند. بجز بحث راهیان و اردوهای جهادی که ما نمی پذیریم که مسئولین دانشگاه همراه ما باشند قرار شد در اربعین مسئولین همراه ما باشند و چون سفر اول ما بود اصرار نداشتیم که نخواهیم آنها را ببریم.
بعد از کسب مجوز جلسات با اعضا خودمان شروع شد تا به نتیجه برسیم که برنامه به چه صورت باشد.
قرار بر این شد که ابتدا یک اطلاع رسانی کوتاه شود، سپس ثبت نام اولیه دوستان از طریق سامانه های مختلف مانند سامانه پیامکی، ثبت نام حضوری در پایگاه ها، ثبت نام در پردیس مرکزی دانشگاه و دفتر بسیج انجام شود. ثبت نام هایی که از طریق سامانه های مختلف انجام دادیم بسیار زیاد بود و حدود 1000 نفر ثبت نام داشتیم. بعد از این ثبت نام اولیه یک قرعه کشی از طریق سامانه داشتیم که به صورت دستی هم نبود که مشکلی پیش بیاید و توسط خود سامانه قرعه کشی ها انجام می شد. ما افرادی را هم برای ذخیره قرعه کشی کردیم که در صورت انصراف یا تکمیل نشدن مدارک دانشجویان در زمان مورد نظر، از این افراد جایگزین کنیم.
در رابطه با بودجه قرار شد از طرف دانشگاه بودجه ای به ما تعلق بگیرد و سفر هوایی باشد و ما اعتراضی به این موضوع نکردیم، اما یکی از معایب سفر هوایی این بود که ما مجبور بودیم با پروازهای چارتری برویم و در پروازهای چارتر مجبور بودیم بچه ها را تقسیم بندی کنیم و همه بچه ها در یک پرواز قرار نمی گرفتند و با پروازهای ساعات مختلف می رفتند که این موضوع نارضایتی زیادی ایجاد می کرد. دانشگاه به ازای هر دانشجو500 الی 600 هزار تومان در بحث مالی کمک می کرد.
ظرفیت کل خواهران 120 نفر بود که تعدادی از این ظرفیت اساتید و کارمندان و مبلغی بود که می خواستیم همراه خود ببریم. سال اول از بچه ها به ازای هر نفر 650هزار تومان و از بقیه افراد غیر دانشجو یک میلیون هزینه گرفتیم (چون بودجه به آنها تعلق نمی گرفت.)
سفر ما تقریبا نه روزه بود و یکی از نگرانی های دانشجویان بحث غیبت آنها در این 9 روز بود که ما از طریق دانشگاه با اسلاتید هماهنگ کردیم که غیبت بچه ها موجه باشد.
ما قبل از سفر جلسات توجیهی با خواهران داشتیم که مسائل و نکات و همکاری های سفر و اینکه چه وسایلی همراه داشته باشند و ... را برای آنها توضیح دادیم. در این جلسه نکاتی را توضیح دادیم از جمله: استفاده از کفش مخصوص پیاده روی، همراه داشتن پودر برای استفاده در زمان عرق سوزی، همراه داشتن کوله پشتی و نیاوردن ساک و چمدان، همراه داشتن وسایل بهداشتی و صابون و ژل شستشو، همراه نداشتن بار و لباس اضافه، استفاده از پتو های مخصوص اربعین(ما از قبل تعدادی از این پتو ها را آماده کردیم و با گرفتن هزینه به زائزانی که می خواستند می دادیم، یک طرف این پتو ها بدن را سرد و طرف دیگرآن بدن را گرم نگه می دارد.) و... .


*جزئیات فعالیت:

قرار ما این بود که دو روز در نجف و سه روز در کربلا باشیم و سه روز پیاده روی داشته باشیم.
ما برای بحث فرهنگی سفر، یک روحانی و یک مبلغ خواهر را همراه خودمان بردیم، که روحانی کاروان ما حاج آقا شریفی که (روحانی دانشگاه خودمان ومبلغ نهاد) بودند که ایشان توانستند فضا را خیلی خوب مدیریت کنند و بچه ها از ایشان خیلی استقبال کردند، اما متاسفانه مبلغ خواهر نتوانست با بچه ها ارتباط خوبی بگیرد و بار معنوی سفر فقط به دوش حاج آقا افتاد.
در رابطه با پک فرهنگی، چون هماهنگی ها بسیار با عجله انجام شده بود خود برادران یک پک تهیه کرده بودند که در این پک یک چفیه با نشان خود بچه های زائر، کتاب ، صلوات شمار، مهر و جانماز جیبی و یک دفترچه بود که بچه ها در دفترچه باید خاطرات خود را می نوشتند و به بهترین خاطره جایزه ای اهدا می شد. البته ما می توانستیم پک فرهنگی قوی تری را داشته باشیم که به دلیل عجله ای بودن کار، نشد.(البته ما ضعف پک را در اردوی بعدی جبران کردیم.)
سفر خواهران و برادران کاملا از هم جدا بود، اما یکی از برادران که مداح بودند هم قرار شد به عنوان مسئول و مداح همراه خواهران بیایند و در بحث های اجرایی کمک دهند؛ البته چند برادر دیگر هم در کادر وجود داشت.
ما در روز حرکت با کمی جابجایی در ساعت حرکت به سمت نجف حرکت کردیم.در نجف با وجود موکب هایی که غذا می دادند ما ترجیحمان بر این بود که غذا ها را در هتل رزرو کنیم چون در آن حالت تهیه غذا برای این تعداد ممکن بود مشکل ساز شود.
قرار بود اسکان ما در کربلا حسینیه باشد اما در نجف یک هتل معمولی که شبیه مسافرخانه های ایرانی بود رزرو کردیم.
ما برای این 120 نفر زائر، از ساختار درونی خود خواهران، 10 تا خادم داشتیم. ما این افراد را گروه بندی کرده بودیم که هر کدام از این خادم ها سرگروه این گروه ها بودند. سرگروه های هرگروه باید دائما از لحظه رفتن به فرودگاه و سوار شدن به هواپیما تا لحظه پیاده روی و... زیر گروه خود را مدیریت می کردند و توضیحات لازم را به آنها می دادند،که این مسئله فضای مدیریتی را خیلی بهتر کرده بود.
ما به هر نفر یک کارت داده بودیم که ادرس هتل نجف و اسکان کربلا و اسم مسئول خواهر و برادر را روی آن نوشته بودیم و یک نقشه از آدرس اسکان ها روی کارت ها بود که اگرگم شدند بتوانند اسکان را پیدا کنند. به جز کارت ها یک سری سیم کارت عراقی هم به دوستان دادیم که در آنجا بتوانیم با آنها ارتباط بگیریم.(مخصوصا در طول پیاده روی که خادمین بتوانند با انها ارتباط بگیرند)
ما در نجف قرار شد اولین زیارت را به همراه روحانی کاروان برویم که مداحی و صحبت مختصری انجام شود و هم اینکه مسیر رفتن به حرم را به آنها نشان دهیم. در مسیر برگشت هم سعی کردیم که همراه خواهران برگردیم. بعد از آن ما سه گروه را در ساعت های مختلف تشکیل دادیم که تا جای ممکن در زیارت ها کسی تنها نباشد و خادمین همراه زائرین باشند، که اکثر خواهران در این ساعت های مشخص رفت و آمد می کردند.
فضای مدیریتی نجف این مشکل را داشت که بعضی از خواهران بدون هماهنگی از هتل خارج می شدند و در ارتباط گیری مشکل وجود داشت و سیم کارت های عراقی در آنجا کاربرد زیادی نداشتند و نمی توانستیم با یکدیگر تماس بگیریم.
ما برای همه زائرین گروه نشان تهیه کرده بودیم که بتوانیم به راحتی انها را پیدا کنیم و تشخیص دهیم، البته رنگ نشان خادمین با بقیه اعضای گروه متفاوت بود.
وادی السلام جزو برنامه های نجف بود.در طول روز به وادی السلام رفتیم و مجدد به هتل برگشتیم و صبح فردا از جاده اصلی که موکب ها در آن قرار دارند به سمت کربلا حرکت کردیم.
پس از دو روز اقامت در نجف، ما پیاده روی را آغاز کردیم و در ابتدا قرار بود دسته جمعی حرکت کنیم اما از آنجا که می دانستیم مسیر بسیار شلوغ است و نمی توانیم همه افراد را با هم مدیریت کنیم به همین علت با سرگروه ها تعداد ستون مشخص کرده بودیم که بر اساس تعداد ستون ها هر 50 تا یا هر 30 ستون خواهرها بیایند و حضور غیاب کنند و سرگروه ها انجا باشند و حضور غیاب را انجام دهند و بعد مجددا حرکت کنند. چون سرگروه تا آخرین نفر می ماند و حضور غیاب می کرد خیلی جاها این مشکل پیش می آمد که گاهی فرصت نمی کرد که سر قرار بعدی هم زود برسد و حضور غیاب را انجام دهد به همین علت سرگروه هایی که جلوتر بودند حضور غیاب گروه هایی که سرگروه انجا دیر رسیده است را هم انجام می دادندو یک فضای تقسیم کار و همکاری بین خادم ها وجود داشت.
در پیاده روی حاج آقا جلوتر حرکت می کردند و مداحی می خواندند و در مورد پیاده روی صحبت می کردند و زیارت عاشورا می خواندند و در مورد فضائل آن صحبت می کردند و گروه ها پشت سر ایشان راه می رفتند.
روز اول قرار بود تا ستون 286 حرکت کنیم و در آنجا با یک موکب هماهنگ شده بود که خواهران شب را آنجا بمانند و روز بعد مجددا حرکت کنیم. قرار بود بخاطر بحث خطر و مدیریت و استراحت خواهران حرکت شب نداشته باشیم.
روز اول خیلی خوب بود و مشکل خاصی وجود نداشت، اما از همان روز اول پای خیلی از بچه ها تاول زد. در سفر دو پرستار همراه ما بودند که کارهای پانسمان تاول ها و وصل کردن سرم و آمپول و... را انجام می دادند.
برای افرادی که نمی توانستند مسیر را پیاده طی کنند ماشین تهیه می کردیم و به همراه برادران با ماشین تا ستونی که مشخص می کردیم می رفتند. روز اول برای کسی ماشین نگرفتیم اما از روز دوم که پای بچه ها تاول می زد و مشکلاتی برای آنها پیش می آمد مجبور می شدیم ماشین بگیریم.
ما در روز های آخر پیاده روی که خستگی ها بیشتر شده بود و عجله داشتیم به دوگروه تقسیم شدیم؛ یک گروه بچه های تندرو بودند و می خواستند جلوتر حرکت کنند و یک گروه کندرو بودند وبه هر دلیلی نمی توانستند سریع حرکت کنند.گروه تندرو به همراه حاج آقا اول حرکت کردند و ما و بچه هایی که شب قبل تا دیر وقت در راه بودیم جزو گروه کندرو بودیم و حرکت کردیم.
ما در این سفر به بچه ها گفتیم بخاطر بحث پیاده روی چمدان نیاورند و حتما همراه خود کوله پشتی بیاورند. ما یک سری کوله پشتی بین بچه ها توزیع کرده بودیم اما گفته بودیم که تا جایی که امکان دارد کوله ها مخصوص اربعین همراه خود بیاوریم. ما تعدادی از کوله ها را که بچه ها نیاز نداشتند قرار بود زودتر با ماشین به کربلا بفرستیم اما گفتند که مسیر بسته شده است و نمی توانند کوله ها را تا کربلا بفرستند و کوله ها در یکی از موکب های محل اسکان ما که قرار بود روز دوم آنجا باشیم ماند. روز اول کوله نداشتیم و خیلی راحت تر بودیم اما روز دوم مجبور شدیم کوله ها را همراه خودببریم.
ما برای مسیر ورودی کربلا تا حرم حضرت عباس که مسیر بسیار شلوغی بود، تدبیری اندیشیدیم که دیگر کسی جدا حرکت نکند چون مسیر کربلا به شدت شلوغ بود و اگر کسی بدون هماهنگی یا سریعتر حرکت می کرد ما دیگر نمی توانستیم در کربلا او را پیدا کنیم به همین علت دور بچه ها چفیه بستیم و با چفیه حرکت کردیم که حرکت بسیار مفیدی بود چون هم باعث مدیریت گروه و گم نشدن بچه ها شده بود و هم باعث برخورد نکردن با نامحرم ها.
بخاطر اینکه در کربلا بچه ها از گروه جدا نشونددر مسیر اگر بچه ها تشنه یا گرسنه می شدند برادران زودتر حرکت می کردند و از موکب های جلوتر آب و غذا تهیه می کردند و به بچه ها می رساندند. ما با چنین مدیریتی به خوبی به کربلا رسیدیم.
ما جلوی حرم حضرت عباس(ع) بودیم و آنجا مداح و روحانیمان مداحی کردند. طبق برنامه قبلی قرار بود دو روز در کربلا باشیم و روز اربعین کربلا نباشیم، چون شلوغی و ازدحام در اربعین خیلی زیاد است. بنابراین ما از آنجایی که اربعین کربلا نبودیم سعی کردیم شب جمعه را جزو برنامه داشته باشیم و شب جمعه از زیارت امام حسین(ع) استفاده کنیم.

حاج آقا در کربلا خواهرانی که مایل بودند را به تل زینبیه و کهف العباس بردند که آنجا را هم زیارت کنند.
در رابطه با زیارت در کربلا، دفعه اول که بچه ها می خواستند به زیارت بروند خود ما یک بار تا نزدیک حرم همراهشان بودیم و مسیرا را به آنها یاد دادیم و برای زیارت های بعدی خودشان به تنهایی رفت و آمد می کردند اما ساعت های زیارت شب را همراهشان بودیم و سرگروه ها همراه گروه خود بودند.
محل اسکان ما در کربلا خانه یکی از عراقی ها بود که از قبل برادران هماهنگ کرده بودند و کاملا قابل اطمینان بود.
در دومین شب بطور ناگهانی مسئولین اعلام کردند که آن شب باید برگردیم و خیلی ها فقط فرصت کرده بودند یکی از حرمین را زیارت کنند، بنابراین ما آنها را با خود به بین الحرمین بردیم که حداقل از دور سلامی عرض کنند.
مسئولین در روز آخر نبودند و ما مانده بودیم با نهار و شامی که باید به خواهران می دادیم و بحث برگشت خواهران که وجود داشت و ما پولی نداشتیم . ولی ما به هر صورت فضا را مدیریت کردیم و با مسئول مالی دانشگاه که همراه ما بودند تصمیم گرفتیم هر چقدر پول همراه داریم بگذاریم و برای بچه ها غذا و میوه تهیه کنیم.


*نقاط ضعف:

ما اواخر مهر ثبت نام را شروع کردیم و ابان ماه اعزام داشتیم. در یک بازه دو هفته ای ثبت نام انجام شد و کارهای ثبت نام و قطعی کردن ثبت نام و ویزا گرفتن بسیار با عجله و نامنظم انجام شد. معمولا برای پروژه ای مانند اربعین باید حداقل از یک الی دو ماه قبل سفر شروع به کار کرد، اما متاسفانه چون تجربه اول ما بود مقداری بی نظمی بوجود امد.
فرآیند تکمیل کردن مدارک خیلی خادمین را اذیت کرد و بچه ها گاها تلفن خود را جواب نمی دادند یا مدارک خود را دیر می آوردند و چون فاصله زمانی ثبت نام تا اعزام بچه ها دو هفته بود و زمان کمی بود، این مشکل وجود داشت که اگر کسی مدارک خود را دیرتر از زمان مقرر می آورد نمی توانست به سفر بیاید و از طرفی تعدادی از بچه ها نیز انصراف می دادند و نمی توانستند مدارک و پاسپورت های خود را برسانند. ضعفی که وجود داشت این بود که ما باید به بچه هایی که می خواستند ثبت نام کنند اعلام می کردیم که هرکس می خواهد ثبت نام کند از همین حالا برود و پیگیری های پاسپورتش را انجام دهد تا وقتی اسمش برای سفر در قرعه کشی انتخاب شد راحت بتواند مدارکش را تحویل دهد، که متاسفانه این کار انجام نشد و اگر این مسئله اعلام می شد بچه هایی که اسامی آنها انتخاب شده بود راحت تر می توانستند بیایند و در سفر شرکت کنند.
ضعف بعد اینکه اولویت ما با بچه های دانشگاه علامه بود اما متاسفانه از طریق سامانه ای که در کانال ارائه شده بود خیلی از افراد غیر دانشجو، یا دانشجوهای دانشگاه های دیگر ثبت نام کرده بودند و به نظر بنده چون تجربه اول بود خیلی بهتر می شد که تعداد بیشتری از دانشجوهای خودمان را می بردیم. به دلیل نوع ثبت نام خانم های سن بالا و افراد غیر دانشجو آمده بودند که باعث شده بود ظرفیت بچه های دانشگاه علامه پایین بیاید و همچنین در بحث مدیریت سفر مشکلاتی برای ما ایجاد شود. بعد از اینکه ثبت نام تمام شد، ما ریزش مخاطب را داشتیم که بخاطر بحث کمبود زمان، با ذخایر و حتی کسانی که بدون نوبت بودند تماس می گرفتیم و در روزهای اخر هر فردی که مدارکش آماده بود را بردیم و ظرفیت را تکمیل کردیم که خود این یک معضل دیگر بود.
یکی از مشکلات ما این بود که مسئول اربعین، تجربه چندانی از مدیریت اردوی اربعین نداشتند و بعضا تصمیم گیری هایی داشتند که این تصمیمات به نفع گروه و کاروان نبود. خود اربعین سفری است که بحران زاست و ممکن است مسائل زیادی در آن پیش بیاید و در اینجا نقش و تصمیمات مسئول کاروان بسیار مهم است.
در هتل نجف ما آمار دقیقی از اتاق های هتل و اسکان آنجا نداشتیم و خواهران چند ساعتی معطل شدند و این معطلی برای خواهران جنبه خوبی نداشت.
یکی از مشکلات سفر بحث غذا بود و آنجا برای کاروان غذاهای لبنانی هماهنگ کرده بودند و این غذاها به ضائقه خیلی از بچه ها خوش نمی آمد و برادران باید در این هماهنگی نظر خواهران را می پرسیدند و یا دقت بیشتری به خرج می دادند.
ما برنامه پیاده روی مان را سنگین نبسته بودیم و نمی خواستیم حرکت شبانه و در تاریکی داشته باشیم اما روز دوم بود که به ما اعلام کردند که مسیر کربلا در حال بسته شدن است و اگر زودتر به کربلا نرسیم ممکن است مسیر را ببندند و برادران اعلام کردند باید امروز تا کربلا برویم که خود این مسئله یکی از بحران های سفر بود و از بدترین اتفاقاتی بود که در طول سفر رخ داد. ما که قرار بود در آن روز 200 تا 300 ستون را برویم حالا باید 700 تا 800 ستون را می رفتیم!
ما اعلام کردیم که تعداد ستون ها خیلی زیاد است و مشکلاتی پیش می آید اما با تمام صحبت هایی که انجام شد مسئول کاروان قبول نکردند؛ بنابراین ما برخلاف روزهای دیگر که در شب حرکت نداشتیم قرار شد تعدادی از ما در شب و تعدادی صبح حرکت کنیم و در یک ساعت خاص همه ما در ستون 1120 باشیم.
این برنامه ای که بوجود امد باعث خستگی زائران شد و ما با تمام مدیریتی که داشتیم باز هم مشکلات زیادی بوجود امد، مثلا ما نزدیک صبح متوجه شدیم که یکی از خادم ها به همراه چند نفر از خواهران بدون هماهنگی حرکت کرده اند در صورتیکه اعلام کرده بودیم که حرکت نکنید و همه با هم می رویم و اگر کسی خواست حرکت کند به ما اطلاع دهد که در جریان باشیم. از طرف دیگری هم زمان کم بود و ما حدود 300-400 ستون داشتیم تا به محل اسکان برسیم و خواهران قبول نمی کردند که آنها را با ماشین به سمت اسکان بفرستیم در صورتی که قبل از آن در جلسات توجیهی به آنها گفته بودیم اگر قسمتی از مسیر بماند و در ساعت مورد نظر به محلی که می خواهیم نرسیم باید با ماشین به موکب خدام الحسین و محل اسکان برویم و آنها نیز پذیرفته بودند. در طول مسیر حاج آقا و خواهران دوست داشتند که پیاده بروند و اصرار کردندکه پیاده برویم و راضی نمی شدند که با ماشین بیایند. بنابراین ما با گروه دیگر خواهران هماهنگ کردیم که دیرتر به موکب می رسیم و مسیر را پیاده رفتیم (گروه دیگر خواهران بخشی از مسیر را پیاده روی کرده بودند.)
ضعف دیگر اینکه عدم همکاری از طرف خانم های سن بالا و افراد غیر دانشجو خیلی زیاد بود و خودشان بدون هماهنگی حرکت می کردند و توجیه نبودند و فکر می کردند ما بچه هستیم و نمیتوانیم اوضاع را کنترل کنیم و عملکرد خودشان بهتر است و خیلی کارها را بدون هماهنگی انجام دادند.


*نتایج و پیامد‌ها:

فضای معنوی اردو خیلی خوب بود و بچه ها از این فضا استفاده کردند. خیلی از آنها سفر اولشان بود و بسیار فضا را دوست داشتند و گفتند از این به بعد تمام سفرهای اربعین را می آیند. بعد از سفر بچه ها از خاطرات سفرشان می گفتند و با تمام سختی هایی که سفر داشت فضا خیلی برای انها لذت بخش بود و ما فضای معنوی که می خواستیم و اینکه می خواستیم بچه ها با فضای اربعین آشنا شوند، محول شده بود.


*شیوه‌های تبلیغات:

ما قرار شد در یک بازه زمانی بحث تبلیغات را داشته باشیم اما خیلی اطلاع رسانی نکنیم، چون متقاضی برای سفر کربلا زیاد است و اگر بخواهیم مدت زمان تبلیغات و ثبت نام را طولانی کنیم تعداد متقاضیان خیلی زیاد می شود و برای قرعه کشی دچار دردسر می شویم.
همان طور که برنامه ریزی کرده بودیم مدت کوتاهی از طریق کانال بسیج دانشگاه علامه و پوستر های کوچک وپراکنده ای در سطح دانشگاه اطلاع رسانی کردیم.


آیا این محصول را پسندیدید؟
تصاویر تجربه کاروان پیاده روی اربعین خواهران
مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

عکسی در گالری بارگذاری نشده
پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    "کاروان پیاده روی اربعین خواهران"
    اشتراک گذاری در:
    کپی لینک ارسال ایمیل
    گوگل پلاس شبکه افسران
    تلگرام
    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، آن را فعال نمایید.