اردوی جهادی درمانی دانشگاه علوم پزشکی شاهرود


فایل های ضمیمه

متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
ع.پ. شاهرود
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: خانم گواهی
تاریخ: 1397

* مقدمه از لزوم انجام فعالیت:

مقام معظم رهبری می فرمایند:
یک روز نیاز حرکت دفاعی در درون جامعه بود. یک روز نیاز حرکت دفاعی در مرزهای کشور بود. یک روز نیاز به علم و دانش است. یک روز نیاز به تحکیم عقاید و ایمان ها است. یک روز نیاز به خدمت گذاری است؛ در همه این شرایط، میوه های متناسب با فصل در اختیار مردم گذاشته می شود، این حرکت انقلاب است.
این کار اردوهای هجرت و حرکت عظیم بسیج سازندگی یکی از برکاتش خدمت رسانی است که میلیون ها نفر از این خدمت شما به صورت مستقیم بهره مند می شوند. از لحاظ مادی، از لحاظ امور روزمره زندگی، از لحاظ معنوی و هدایت، بهره مند می شوند. شما اگر درس قرآن هم در آنجا ندهید، خود حضور یک جوان مومن و متدین و متشرع در یک مجموعه روستایی، در بین جوانان، در بین مردم، مظهر مجسم آیه قرآن است؛ آنها را به دین، به انقلاب، به معنویت سوق می دهد.


*پیگیری های پیش از فعالیت:

از آنجایی که دانشگاه ما دانشگاه علوم پزشکی است و فعالیت های آن بیشتر در حوزه بهداشت و درمان است ما روستاهایی را که فاصله زیادی با شاهرود دارند و همچنین مشکلات زیرساختی خیلی زیادی دارند، نمی رویم و بیشتر در مناطقی می رویم که تقریبا مشکل زیرساختی اساسی ای وجود نداشته باشد و بیشتر در انجا فقر فرهنگی و بهداشتی وجود داشته باشد. مثلا مشکل مناطقه ای این است که آب ندارند، اینکه ما بخواهیم به آن مناطق برویم و بطور مثال در مورد بهداشت و مسواک زدن صحبت نماییم هیچ فایده ای ندارد.
اولویت ما در کارهای علوم پزشکی و آموزش است و به هیچ عنوان کار پزشکی انجام نمی دهیم و فقط مسائلی که مربوط به حوزه بهداشت و درمان می شود و این بهداشت و درمان به فرهنگ مردم برمی گردد به ما مربوط است و به طور تخصصی در این قسمت کار می کنیم.
ما قبل از اردو در ابتدا با مسئول جهادی چارت قبل از اردو را می نویسیم و بین افرادی که در چارت بسیج دانشجویی و شورای مرکزی هستند و تصمیم دارند در اردوی جهادی شرکت کنند یک جلسه خصوصی حدودا 7 نفره برگزار می کنیم که بین این 7 نفر یک تقسیم وظایف صورت می گیرد که خود بچه ها تصمیم می گیرند که کدام قسمت را انتخاب کنند. برای اردوی جهادی ما یک مسئول جهادی داریم که این خود مسئول جهادی ما است و همان کسی است که در چارت مسئولیت جهادی را بر عهده دارد. یک نفر در اردو مسئول اجرایی است که این فرد کارهایی که نیاز است قبل از اردو پیگیری یا انجام شود را انجام می دهد و کارهای بعد و حین اردو را پیگیری می کند و پشتیبان گروه محسوب می شود. یک نفر هم مسئول فرهنگی است که این فرد هم فرهنگی داخل اردو را پوشش می دهد هم اینکه بحث فرهنگی و فرهنگ سازی که قرار است در منطقه انجام دهیم را برنامه ریزی و پیگیری می کند. چون ما گروه بهداشت و درمان هستیم یک نفر هم بخش بهداشت و درمان را برعهده می گیرد و این فرد مسائلی را که قرار است در حوزه بهداشت و درمان در منطقه کار کنیم را برنامه ریزی می کند و با مسئول جهادی برای این ده روز برنامه ها را می چینند.
ما برای هماهنگی های اردو جهادی باید هم با معاونت فرهنگی دانشگاه هماهنگ کنیم و هم معاونت بهداشت و درمان که نقش مهمی دارد، چون خانه بهداشت یا مرکز بهداشتی درمانی در روستا زیر نظر معاونت بهداشت و درمان شهرستان است و اگر پزشک یا هرشخص دیگری از آن مرکز بخواهند با ما همراهی کنند نیاز به همراهی ایشان دارد. معاونت بهداشت هم از این لحاظ خوب است و هم می توانیم برای جهادگران به کمک این معاونت در بحث بهداشت و درمان یک جلسه و کارگاه توجیحی برگزارکنیم و تمام واحدهای مختلف از جمله بهداشت و خانواده, سلامت و تمام اینها بیایند و به بچه ها اموزش دهند که آن منطقه ای که شما می خواهید بروید چه بیماری هایی دارد و شیوع آن چقدر است است و... .
در بحث شناسایی چون ما از قبل با معاونت بهداشت صحبت می کنیم و با انها همکاری داریم یک لیست از بیماری ها می گیریم. ما یک اصطلاح به نام لکه گیری داریم که قبلا اینها را ده ورز یا پزشک انجام داده و ما یک لیست از بیماری ها داریم که مثلا در این منطقه چه بیماری هایی اولویت دارند و در راس لیست هستند. ما همچنین با کمک یک فایل که قرارگاه پیشرفت و ابادانی در اختیار ما قرار می دهد به جمعیت، خانواده، وضعیت بحرانی انها و ... پی می بریم.
بعد از این مراحل گروه برادران و خواهران برای بازدید منطقه جدا می روند. در بحث شناسایی منطقه بحث امنیت و اسکانمان خیلی مهم بود، بنابراین ما تمام اینها را بررسی می کردیم و سپس با پزشک آنجا صحبت می کردیم و معضلات فرهنگی و پزشکی که تیم ما می تواند به انها کمک کند را از زبان پزشک که انجا مقیم هستند می شنیدیم و با ایشان صحبت می کردیم و یک لیست از بیماری ها و معضلات بحث فرهنگی و بهداشت فردی و بقیه بدست می اوردیم و در لیست اولویت هایمان قرار می دادیم. سپس با روحانی محل صحبت می کردیم و ایشان در مورد وضعیت خانواده ها و وضعیت فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی مردم اطلاعات بیشتری به ما می دادند و با یکی دو نفر از اعضای شورا و دهیار و مسئول پایگاه انجا صحبت می کردیم و با ما همکاری می کردند و با مردم ارتباط می گرفتیم و از زبان خود مردم می شنیدیم که معضلات و مشکلات انها چگونه است. در شناسایی چون اکثر مردم در نماز جماعت شرکت می کردند در نماز جماعت با مردم صحبت می کردیم و یک سری اطلاعات از انها می گرفتیم.
از آنجایی که ما می خواهیم اردویمان یک بار علمی هم داشته باشد در معاونت پژوهش هم صحبتی داشتیم و آنجا قرار بر این شد که ما یک پروپوزال را برای اردوی جهادی مان ثبت کنیم که در این قسمت یک پروزال ثبت شده و بحث عملی آن در حال اجرا می باشد.
مسئله بعدی که با دفتر بسیج دانشجویی و مسئول جهادی دفتر بسیج دانشجویی هماهنگ می شود، باید با مسئول پایگاه و امام جماعت، شورای روستا و بهیار های روستا هماهنگ کنیم. ما در روز شناسایی همه این افراد را در مسجد یا پایگاه بسیج جمع می کنیم و گروه و فعالیت هایمان را برایشان توضیح می دهیم و همکاری و مشارکت آنها را جلب می کنیم.
در رابطه با بحث تامین مالی در دانشگاه ما دو پروپزال داریم که سقف این پروپوزال یک مبلغ است و این مبلغ برای هر پروپوزال جداست که ما این مبلغ را از واحد پژوهش می گیریم. علاوه بر ان یک مبلغ را از معاونت فرهنگی دانشجویی و یک مبلغ را هم از سپاه می گیریم، که البته سپاه 50 درصد این مبلغی را که می گوید در حین اردو به ما می دهد. یک تامین دیگر هم از طریق دانشجویان، پزشکان و افرادی است که به اردو کمک می کنند.
در رابطه با جذب نیرو، بعد از انجام تبلیغات و ثبت نام اولیه ما مصاحبه از آنها را داریم. ما در تجربه جهادی حاشیه شهرمان مصاحبه سختگیرانه ای نداشتیم که از این بابت خیلی اذیت شدیم و باید مدام تذکر می دادیم که بچه ها کنترل شده تر رفتار کنند و ممکن بود خیلی از بچه ها بخاطر اینکه به انها تذکر می دادیم ناراحت شوند، اما امسال از همان ابتدا سخت گیری بیشتری انجام دادیم، بخاطر همین تعداد افرادی که می خواستند با ما بیایند از 31 نفری که ثبت نام کرده بودند به 20 نفر رسید و خیلی جالب بود که قبل از اینکه با انها صحبت شود بچه ها خیلی جبهه گرفته بودند که مگر عهد قجر است که به ما می گویید اینطور رفتار کنید و شما کی هستید و... و ما هم از این قضیه ناراحت نشدیم و می دانستیم در روستا توجیه نبودن جهادگران بسیار مشکل سازتر می شود.


*جزئیات فعالیت:

برنامه های ما بین صبح، عصر و شب است و چون دانشگاه ما این اجازه را به ما نمی دهد که تمام وقت کار فرهنگی انجام دهیم (چون دانشگاه علوم پزشکی هستیم باید در این زمینه بیشترفعالیت کنیم) صبح بچه ها تماما کار بهداشت و درمان را انجام می دهند و گاهی اوقات عصر ها هم کار بهداشت و درمانی انجام می دهند و برای ساعاتی قبل یا بعد از اذان بیشتر کار فرهنگی انجام می دهیم.
مسئول جهادی و مسئول فرهنگی یک روز قبل از اعزام بچه ها به محل اسکان می روند و کارهای مرتب کردن و تزیین کردن محل اسکان را انجام می دهند. همچنین اسکان و امکانات را یکبار دیگر بررسی می کنند و اگر مشکلی وجود داشته باشد آن را برطرف می کنند. همچنین ما کتابخانه سیاری هم با موضوعات مختلف سیاسی، فرهنگی، مذهبی و ولایت فقیه داریم که آن را آن روز برپا می کنند و... .
ما در اولین روز حضور در منطقه در نماز جماعت آنجا شرکت می کنیم و یکبار دیگر گروه و خدماتمان را برای اهالی و مسئولین روستایی معرفی می کنیم. از انجایی که افتتاحیه ما در مسجد برگزار شده بود و همه اهالی بودند تصمیم بر این شد که آقایی که به عنوان نیروی تامین همراه بچه ها به اردورفته اردو را معرفی نماید و صحبت کند. در این روز در بیرون مسجد بچه ها ثبت نام کلاس های فردایشان را انجام می دهند و کلاس ها را معرفی می کنند و یک پذیرایی مختصر هم می کنند.
در بحث بهداشت و درمان اولویت های ما آموزش بهداشت فردی، بحث شپش و فشار خون بود. در بحث پیدا کردن اولویت ها ما وقتی به یک منطقه می رویم باید مانند یک کاراگاه عمل کنیم و بدانیم که مردم آنجا چه ویژگی هایی دارند. مثلا ما در آنجا دیدیم فشار خون وجود دارد(حتی در سنین پایین) ما با توجه مردم منطقه متوجه شدیم مصرف نوشابه و پفک در آنجا بشدت زیاد است و به این ترتیب این مسئله را در اولیت بحث آموزشیمان به کودکان قرار دادیم.
نکته ای که درمورد زمان کلاس ها وجود دارد این است که باید دقت کنیم که شغل مردم آن منطقه چیست و کلاس های خود را چه تایمی برای بچه ها بگذاریم؛ مثلا ما تایم کلاس ها را ساعت 9.30 گذاشته بودیم چون می دانستیم بچه های آن منطقه دیر بیدار می شوند و به هیچ وجه برای بزرگسالان صبح ها کلاس نمی گذاشتیم، چون صبح ها کسی در کلاس ما شرکت نمی کرد، چون یا بر سر زمین بودند یا در حال قالیبافی. البته ما هم بیکار نبودیم و گاهی اوقات وقتی می دیدیم کلاس هایی را لازم است انها شرکت کنند اما نمی ایند، در کارگاه های قالیبافایشان می رفتیم و در همان حین که انها مشغول کار بودند ما هم صحبت می کردیم.
ما عصرها برای مادرها و افرادی که بزرگتر بودند کلاس تربیت فرزند و همسرداری داشتیم. ما اموزش جنسی و آموزش مراقبت زنان را هم داشتیم (معمولا در روستاها این اطلاعات و رعایت نکات مربوط به این مسائل بسیار پایین است.)
ما برای اینکه بچه ها را به کلاس های آموزشیمان جذب کنیم روی صورت آنها نقاشی و شکل های دیگری می کشیدیم و بچه ها بخاطر این می امدند و در همان حین که روی صورت انها نقاشی می شد به بچه ها می گفتیم چون تعدادتان زیاد است در کلاس بنشینید و دو نفرتان برای کشیدن نقاشی بیایید و بعد از شما دو نفر بعدی بیایند. همان طور که بچه های کوچک انجا جمع شده بودند دو نفر از بچه ها در مورد شپش یا خوردن نوشابه و پفک با انها صحبت می کردند و با همان زبان بچه گانه و زبان قصه مانند با انها صحبت می کردند.
در این روستا قران و مذهب جایگاه و اهمیت ویژه ای داشت، برای همین ما برای آموزش از این طریق وارد شدیم و در بحث بهداشت فردی از احادیث استفاده می کردیم یا برای مسواک زدن در مورد اینکه نماز خواندن با مسواک ثواب بیشتری دارد صحبت می کردیم. در واقع ما با شناختی که از مردم منطقه پیدا کرده بودیم مطالب را به صورت قرانی و احادیث به انها منتقل کردیم. در کنار اینها کلاس های قران هم بود، اما قسمت هایی از قران را که بیشتر به مباحث اموزشی ما مرتبط بود کار می کردیم.
ما به طور کلی یک بخش از کلاس هایمان کلاس های بهداشتی درمانی بود و یک بخش کلاس های فرهنگی. ما در کلاس های فرهنگی آموزش قران، نقاشی، زبان، شعر، کاردستی و... را داشتیم.
چون در منطقه بحث اضطراب و افسردگی خیلی زیاد است ما چند مشاور را هم با خودمان به منطقه می بریم. بچه هایی که کلاس ها را برگزار می کردند می امدند و به مشاور یا روانشناس بالینی( که از مشاوران و روانشناسان دانشگاه بودند) می گفتند که مثلا یک بچه در کلاس است که خیلی سرش پایین است و صحبت نمی کند و همکاری ندارد و اگر لازم می دیدند می گفتند که مشاور برود و با انها صحبت کند، که در چند مورد نتیجه خیلی خوب بود.
ما همیشه در محل اسکان در زمان های استراحت با هم صحبت می کنیم و اتفاقات و تجربیات روزمان را جمع بندی می کنیم.
هر سال کلاس های ما به همین صورت بوده و با توجه به مناسبت های مختلف هرروز این برنامه ها تکرار موضوعات مختلفی وارد برنامه می شود. مثلا در مناسبت های مختلف مانند روز دختر در مسجد روستا برای خانم ها جشن گرفتیم و مولودی خوانی و پذیرایی داشتیم و یک سری صحبت در مورد دختر داشتیم و کلیپ پخش کردیم و ... .
کاری که امسال اضافه کردیم این بود که مسئول جهادی یک پیامک مذهبی با مضمون خسته نباشید به بچه هایی که مشغول کار هستند می دهد. جهادگران از این کار بسیار راضی بودند و خوششان می آمد.
جهادگران برای بچه ها در زمینه کلاس های کنکور و همچنین درس های مدرسه ای شان کلاس خصوصی برگزار می کردند که بازخورد این کلاس ها بسیار عالی بود و رشد تحصیلی بچه ها کاملا مشهود بود.
همانطور که گفتیم بیشترین بخش کاری که ما انجام می دهیم را بخش اموزش پوشش می دهد. چون در بحث کارهای بهداشتی و درمانی ما بیشتر به اموزش نیاز داریم. همچنین یک دانشجو اجازه دخالت درمانی ندارد و ما نمی خواهیم از قانون تخطی نماییم و ما به عنوان یک دانشجوی پزشکی که الان کاراموز بخش هستیم اجازه معاینه مریض را به جز در حضور استادمان نداریم. ما دیده ایم زمانی که بچه ها در کار پزشک یا کادر درمان دخالت می کنند، بخاطر کامل نبودن و تسلط نداشتن بر اطلاعات پزشکی چه اسیب هایی به وجود می اید. البته چیزی که ما الان داریم این است که در دهه کرامت یک تیم متخصص از استان قدس تصمیم گرفتند به منطقه ای که ما هستیم بیایند و کار انجام دهند. انها پزشک هستند و ما در کار جمع کردن مردم و ثبت نام و نوبت دهی کمک می کنیم ولی اجازه نداریم در کار انها دخالت نماییم.
همچنین این که ما با کار گروه خود یک پزشک متخصص ببریم اشتباه است، زیرا ما داریم تمام تلاش خود را انجام می دهیم که نظام ارجا را شکل دهیم. نظام ارجا می گوید که شما به عنوان یک بیمار اول باید به پزشک خانواده ات مراجعه کنی که در روستا پزشکی است که انجا مستقر است سپس پزشک روستا تشخیص می دهد که شما نیاز دارید به یک متخصص مراجعه نمایید یا خیر؟!وقتی شما به متخصص نیاز ندارید پس لازم نیست به یک متخصص مراجعه کنید.اما بچه های ما در جهادی تمام نظام ارجا را به هم میریزند.چون همراه خود متخصص می برند و مردم در مرحله اول مستقیما به متخصص رجوع می کنند.در روستا دو پزشک هستند که از صبح تا شب هرکس مشکلی داشته باشد به خانه پزشک مراجعه می کند و معاینه می شود و نیازی به حضور پزشک همراه ما نیست. مسئله اصلی مردم روستا الان بحث اموزشی است، مثلا شیر و ماست خود را می فروشند و پفک و نوشابه می خرند یا اینکه بچه 6.7 ساله 4 تا دندان خراب دارد و دو تا از دندان هایش را کشیده اند چون مسواک نمی زند و نمی دادند مسواک چیست! حالا اگر شما دندان پزشک هم همراه خود ببرید همه دندان هایش را می کشد اما معضل اصلی این است که بچه ها بلد نیستند مسواک بزنند و کسی هم به انها نگفته است که این کار را انجام دهند. بنابراین ما به سمت خودمراقبتی رفتیم یعنی شما باید خودت مراقب خودت باشی و بعدها اگر نیاز بود و چیزی بود که خودت نتوانستی انجام دهی به دکتر مراجعه کنی. با این کار هزینه های سیستم درمان برای همه کاهش می یابد.
ما در راستای حفظ ارتباط با جهادگران بعد از اردوی جهادی یک گروه مجازی تشکیل دادیم و همچنین تصمیم گرفتیم بعد از تمام شدن اردوی جهادی یک اردوی مشهد دست جمعی و دور همی با بچه ها برویم و اگر بتوانیم در قالب یک اردوی تشکیلاتی باشد که کار مفیدی هم در اردو انجام شده باشد.
برای پیگیری و تداوم کار جهادی در منطقه، ما افرادی را که خیلی پیگیر هستند شناسایی می کنیم و به آنها اطلاعات می دهیم و از انها می خواهیم که فعالیت هایی را در روستا انجام دهند. ما همچنین ارتباطمان را با مسئول پایگاه، امام جماعت روستا و... حفظ می کنیم.


*نقاط ضعف:

معضلی که در این منطقه و سایر مناطق جهادی پیش می اید و بچه ها این قضیه را به وجود می اورند هدیه دادن است، طوری که بچه های منطقه به این قضیه عادت می کنند و فکر می کنند وقتی در کلاسی شرکت می کنند باید کسی چیزی به انها بدهد. اگرما به چند نفر یا همه افرادی که در آن کلاس هستند هدیه ای بدهیم ممکن است به همه نرسد و دوباره یک معضل پیش بیاید که چرا به همه هدیه ندادید و از طرفی برای گروه های بعدی مشکلات بیشتر است چون تا به انها هدیه یا چیزی ندهند در کلاس های انها شرکت نمی کنند.
یکی از مسائلی که برای ما پیش امد این بود که متاسفانه ما برای محل اسکانمان با دهیاری هماهنگ کرده بودیم اما چون آنها مهمانانی داشتند که می خواستند آنها را در دهیاری اسکان دهند ما در نهایت مجبور شدیم محل اسکان را تغییر دهیم و به پایگاه بسیج برویم. آنجا پایگاه بسیج خواهرانشان خیلی کوچک بود و مناسب بچه های ما نبود و ما در واحد برادران ساکن شدیم و مردم روستا با توجه به تعصبی که داشتند می گفتند چرا خانم ها به واحد برادران رفته اند. ما یکی از کارهایی که در مدیریت این مسئله انجام دادیم این بود که بچه ها نفهمیدند که ما را از دهیاری بیرون کردند.
نکته ای که در ارتباط با اهالی و مسئولین وجود دارد این است که نباید با آنها از موضع ضعف صحبت کنیم. البته احترام را باید رعایت کرد اما همین که بفهمند ما از موضع ضعف وارد شدیم هرکاری دلشان بخواهد انجام می دهند. مثلا نباید گفت اگر می شود ما به پایگاه بسیج برویم بلکه باید گفت ما از قبل هماهنگ کرده ایم به پایگاه بسیج برویم انجا را اماده کنید.


*شیوه‌های تبلیغات:

برای جذب افراد نصب پوستر و اطلاع رسانی در کانال ها و گروه ها و روی دیوار ها و بوردهای دانشگاه را داشتیم.یک گروه از قبل و از جهادی گذشته مان داشتیم و در آن گروه تبلیغاتی انجام شد. همچنین ما بین بچه های شورا در جاهایی که قرار است جذب نیرو داشته باشیم چه در بحث اردوی جهادی چه فعالیت های دیگر باید هر فرد دو نفر را با خودش همراه کند و هرکس که قرار است به اردوی جهادی بیاید دو نفر را با خودش بیاورد.کار دیگری که امسال انجام دادیم این بود که لیست افراد عادی و فعال را از پایگاه نیروانسانی دفتر بسیج گرفتیم و با تعدادی از انها تماس گرفتیم و به مابقی انها پیام دادیم و در مورد اردوی جهادی صحبت کردیم که این یک تبلیغات برای بچه های خود بسیج بود.
ما در اردوی جهادی قبل به بچه های منطقه گفته بودیم که ارزوهایشان را نقاشی کنند و در این سال نمایشگاهی از این آرزوها برگزار کردیم و مسئول جهادی برای دانشجویان در رابطه با گروه جهادی و فعالیت هایمان توضیح می دادند.


تصاویر تجربه اردوی جهادی درمانی دانشگاه علوم پزشکی شاهرود
مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

عکسی در گالری بارگذاری نشده
پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    "اردوی جهادی درمانی دانشگاه علوم پزشکی شاهرود"
    اشتراک گذاری در:
    کپی لینک ارسال ایمیل
    گوگل پلاس شبکه افسران
    تلگرام
    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، آن را فعال نمایید.