اردوی جهادی هفتگی حاشیه شهر


فایل های ضمیمه

متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
صنعتی امیرکبیر
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: خانم روغنگر
تاریخ: 1397

* مقدمه از لزوم انجام فعالیت:

در رابطه با جهادی هفتگی شهر تهران، ما این نیاز را در حومه تهران احساس کردیم و دید اولیه ما این بود که برای بحث نیازمندی ها اگر از اطراف خودمان شروع کنیم، چون به ما نزدیک تر هستند پیگیری و کارهای ما راحت تر است که فعالیت ها را به صورت مداوم تر انجام دهیم و کارمان اثر بخش تر شود. اما در عمل فلسفه جهادی تهران متفاوت تر از اردوهای طولانی مدت خارج از شهر است؛ مشکلی که ما در اینجا با آن مواجه شدیم این بود که مثلا برای اردوی جهادی خراسان شمالی بچه ها دو هفته با ما هستند و پیگیری کارها راحت تر است و باید روی بچه های خودمان کار کنیم اما تهران که هر هفته می رویم، اینکه بچه ها را جمع و کارها را با انها برنامه ریزی کنیم، اصلاحات را انجام دهیم یا فیدبک بگیریم کندتر و سخت تر از اردوی خراسان شمالی است، چون بچه ها از خانه شان می ایند و به خانه شان باز می گردند اما در خراسان شمالی بچه ها از منطقه به اسکان می روند و ارتباط گیری با انها خیلی راحت تر است.
مسئله دیگر برای انتخاب این فعالیت این بود که خیلی از خانم ها اجازه نداشتند و نمی توانستند به مناطق دور بیایند اما تهران نزدیک تر بود و خانم ها برای شرکت در این فعالیت راحت تر بودند.


*پیگیری های پیش از فعالیت:

ما در ابتدا یک مجوز از اموزش پرورش گرفتیم که 6ماه بعد خود جمعیت هم وارد کار شد و کارهای پیگیری و اینکه چطور منطقه را پیدا کنیم راحت تر شد. با رایزنی ها و صحبت هایی که شد به ما یکی از مناطق حومه تهران که نزدیک شهر ری هست را معرفی کردند.
ما برای شناسایی منطقه با شهرداری انجا صحبت کردیم و منطقه را بررسی کردیم که چند روستای کنار هم بودند که این ها از نظر محرومیت هم سطح نبودند. ما برای ابتدای کار روستایی که از همه بزرگتر و ابادتر بود را انتخاب کردیم. روستاهای دورتر محروم تر بودند و البته جمعیتشان هم کمتر بود.
ما برای تامین مالی بیشتر از خیرین کمک می گیریم، مثلا اگر برنامه افطاری داشتیم تبلیغات می کردیم و هزینه ها را از خیرین جمع اوری می کردیم، یا در جشن هایی که می گرفتیم و ارزاقی که ماه رمضان می دادیم تمام هزینه ها را یا خود بچه ها می دادند یا از خیرین جمع اوری می کردیم و بین گروه های مختلف یا بستگان تبیلغ می کردیم و از این طریق هزینه ها را جمع اوری می کردیم.
بعد از جذب بچه ها تقسیم بندی گروهی در منطقه را داشتیم که سعی کردیم این تقسیم بندی شامل بخش خانواده و کودکان باشد.


*جزئیات فعالیت:

ما در منطقه ابتدا کارمان را با تبلیغات شروع کردیم؛ تبلیغات در منطقه به این صورت بود که هر توانایی که داشتیم را به صورت پوستری که برای تبلیغات آماده کرده بودیم به منطقه ارائه دادیم و ثبت نام ها انجام شد، که بعضی کلاس ها به حد نصاب رسید و بعضی کلاس ها به حد نصاب نرسید. ما از این طریق توانستیم علاقه مندی اولیه مردم منطقه را بسنجیم که به چه کلاس هایی علاقه دارند. کلاس ها تشکیل شدند که در برخی موارد خوب بود و در بعضی موارد خوب نبود.
ما در بعضی جاها مانند منطقه غنی اباد از نظر فرهنگی مشکلات زیادی را دیدیم، مشکلاتی که در شهرهای خودمان هم با آنها درگیر هستیم و کار بر روی آنها بسار دشوار است، طوری که یک سری بچه ها احساس می کردند اگر بخواهیم این مسائل را حل کنیم نمی توانیم برخی از این اسیب ها را مداوا کنیم یا کاری برای انها انجام دهیم، اسیب هایی مثل اعتیاد خانواده ها و... . در واقع در مناطق حاشیه شهر شاید سبک مشکلات با مناطق روستایی خراسان فرق کند و زندگیشان از ابعادی بیشتر با مشکلات شهری گره خورده باشد.
در منطقه ما اتباع زیاد بود مخصوصا اینکه بیشتر اینها اتباع افغانستان بودند و جمعیت کمی را ایرانی ها تشکیل می دادند که انها هم مشکلات خود را داشتند مثلا بحث سواد یا خیلی چیزهایشان خیلی بد بود و اطلاعات دینی انها نیز بسیار پایین بود، مثلا در مورد قرآن و پیامبر چیزی نمی دانستند و فقط تعدادی از اسامی را که قبلا شنیده بودند بلد بودند. برای همین بحث هایی وجود داشت که ایا حضور ما در انجا مفید است یا خیر و این سوال هم مطرح بود که ما چه کارهایی انجام دهیم که مفید باشد.
یکی از کارهای خوبی که در جهادی تهران انجام شد این بود که برای دختران نوجوان یک دو همی با هر موضوعی که خودشان می خواستند گذاشتیم، به این صورت که دخترها دور هم جمع می شوند و فرصت می کنند در مورد یک موضوع خاص دغدغه های نوجوانانه و دخترانه خود را بگویند و سعی می کنند در رابطه با آن موضوع صحبت و بحث کنند و دغدغه های خود را بیان کنند، که این کار روش موثری برای آن منطقه بود.
در جلسه بازیابی کارمان که در تهران بود بچه ها خواستار این بودند که به روستاهای دور تر از غنی اباد که محروم تر هستند برویم که در این مورد بسیار صحبت شد و قرار شد که همپنان کارمان را در غنی اباد انجام دهیم و هم زمان یک تیم شناسایی به آن دو روستایی که مشکلشان بیشتر است برود و یک شناسایی کلی داشته باشیم که ببینیم چه کارهایی می توانیم انجا انجام دهیم، البته درارزاق ماه رمضان به ان دو روستا هم کمک شد اما فعالیت مستمر نداشتیم.
در هدف های کلی ما هست که روی بحث اشتغال زایی هم کار کنیم اما از انجا که اشتغال زایی در منطقه مستلزم این است که اول از پتانسیل های اقتصادی منطقه اطلاع داشته باشیم ابتدا صرفا با بحث فرهنگی جلو امدیم که پتانسیل های انجا را بشناسیم و بعد اشتغال زایی را انجام دهیم. ما فعلا در بحث پتانسیل شناسی غنی آباد هستیم که چه کارهایی می توانند انجام دهند و ما چگونه می توانیم به انها کمک کنیم.
کاری که ما به عنوان تجربه ورود کردیم در بحث فرهنگی بود که به طور کلی از گروه سنی دبستان تا خانم ها را در قسمت های مختلف از جمله سبک زندگی اسلامی، مشاوره خانواده، کلاس های قرانی و هنری برای بزرگسالان و کلاس های هنری و زبان و ریاضی و قران و دورهمی و مهد قرآن برای کودکان و نوجوانان، برگزار کردیم. برای پسر بچه ها از اقایان اقوام یکی از بچه ها امدند و سعی کردند با بازی فوتبال با آنها ارتباط بگیرند و کار فرهنگیشان را انجام دهند.


*نقاط ضعف:

ما در آن دوهفته ای که خراسان هستیم، وقتی مربی از محل کلاس به اسکان بازمی گردد اگر برنامه اش مشکل داشته باشد آن را اصلاح می کند و راهکارهایی اضافه می کند اما در اینجا چون بچه ها بعد از کلاس ها به خانه برمی گشتند و درگیر بودند یا اماده کردن برنامه هایشان لحظه آخری بود، اصلاحات صورت نمی گرفت.
یکی از ضعف های دیگر این بود که جهادگران اطراف تهران نمی توانستند تعهد دهند که هر هفته می ایند، و ما خیلی حساس بودیم که مربی ها مدام عوض نشود، بنابراین برای اصلاح تعویض مربی در سری دومی که می خواستیم برویم از بچه ها هنگام ثبت نام مصاحبه و تعهد می گرفتیم و می گفتیم مسائلی ممکن است برایتان پیش اید که نتوانید در هفته ای حضور یابید و اگر هفته ای نمی توانید بیایید باید تعهد داشته باشید و اول هفته اطلاع دهید و اگر لحظه اخر کنسل کردید برای خود جایگزین بگذارید. به این ترتیب ما سعی کردیم مشکلاتی که دفعه قبل به وجود امده بود را در مصاحبه و برگه تعهد برطرف کنیم که تا حدی موثر بود اما باز هم نمی شود افراد را ملزم به این کرد که تعهد را یاد بگیرند و نمی توانیم انها را مجبور کنیم. بخاطر همین قضیه ما اواخر تابستان سال گذشته با یکی از گروه های جهادی پزشکی دیگر لینک زدیم اما در منطقه اختلافاتی پیش امد که به گروه جهادی ربطی نداشت و مربوط به منطقه بود که تبعات این اختلاف به ما هم رسید و نتوانستیم آن تیم پزشکی را انجا مستقر کنیم و تقریبا می توان گفت در فعالیتمان یک فاصله ایجاد شد، اما چون ما در شناسایی اطلاعاتی از منطقه کسب کرده بودیم نمی خواستیم این تجربه هدر رود و منتظر بودیم یک سری افراد دوباره به سر کارشان برگردند و فعالیت خود را از سر بگیرند و دوباره با انها شروع به رایزنی کردیم و فعالیت خود را شروع کردیم و اوضاع را بهبود دادیم.
یکی دیگر از مشکلات ما این بود که برادران برای جهادی تهران همکاری نکردند و ما بخاطر پسر بچه ها به مشکل می خوردیم. مثلا ما یک گروه سنی کودک برای مهد قران داشتیم که پسر 13 ساله ای هم در این کلاس شرکت می کرد و کلا در روند درسی اختلال ایجاد می کرد و با بچه ها دعوا ایجاد می کرد و کلا کلاس به هم می ریخت و ما باید اینها را از هم جدا می کردیم. ما برای رفع این مشکل سعی کردیم از اقایان بستگان و اشنایانمان برای پسر بچه ها استفاده نماییم.
یکی دیگر از مشکلاتی که برای ما بوجود امد بخاطر وسیله حمل و نقل بود که به دنبال رایزنی با دانشگاه و.. بودیم و مشکل مالی داشتیم، اما بقیه هزینه ها را خیرین می دادند.


*نتایج و پیامد‌ها:

بیشتر مخاطب ما اتباع بودند و قشر کمی ایرانی بودند که این ها خیلی نسبت به گروه استقبال نشان دادند به خصوص بچه ها و پدر و مادرها که خیلی خوشحال می شدند که بچه هایشان را به کلاس ها بفرستند.
ما یک سری تجربیات خوب هم داشتیم مثلا در بحث فتح زندگی و بحث هایی که برای خانم های متاهل داشتیم باعث شد یکی از خانم هایی که همسرش اعتیاد داشت و می خواست خانه را ترک کند از این کار منصرف شود و... . ما تجربه های موفق این چنینی را در گروه جهادی خود شاهد بوده ایم.
ما برای بچه ها نزدیک 6 تا مربی داریم و پسرها را از دخترها جدا می کنیم و پسرها هم 4تا مربی دارند بخاطر همین قضیه استقبال بچه ها و بزرگترها متغیر بود و بستگی به کار خودشان در آن هفته داشت؛ اما در کل اتباع خیلی بیشتر از ایرانی ها استقبال نشان دادند.


*شیوه‌های تبلیغات:

ما برای جذب و تبلیغات کارمان گروه های جهادی را در خود دانشکده، شبکه های اجتماعی، اینستاگرام و گاهی سینه به سینه تبلیغ کردیم. البته قبل از اینکه ما به صورت جدی وارد کار شویم چون حرف آن بین بچه ها بود و تعدادی از بچه ها با فعالیت ما اشنایی داشتند برای مشارکت می امدند.


آیا این محصول را پسندیدید؟
تصاویر تجربه اردوی جهادی هفتگی حاشیه شهر
مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

عکسی در گالری بارگذاری نشده
پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، آن را فعال نمایید.