کاروان اربعین خواهران


فایل های ضمیمه

متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
ع.پ. شهید بهشتی
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: خانم جمشید پور
تاریخ: 1396

* مقدمه از لزوم انجام فعالیت:

هدف اصلی ما از رفتن به پیاده روی اربعین زیارت بود و اهدافی مانند رویکرد جهادی نداشتیم. ما تا پارسال در دانشگاهمان کاروان خواهران نداشتیم و همیشه یک کاروان برادران داشتیم. در گذشته کاروان شامل دو اتوبوس بود که یک اتوبوس برادرانی بودند که محارم انها همراهشان بود و یک اتوبوس برادرانی که بدون محارم خود آمده بودند.
چند نفری از خواهران سال گذشته به عنوان جهادگران درمانی سیار، همراه قرارگاه جهادی امام رضا(ع) بودیم و پیاده روی می کردیم و به صورت موکب موکب نبودیم و کوله های دارویی همراه ما بود. همچنین ما در این سفر در پی ارتباط جهان اسلام بودیم و حتی اگر شده دست و پا شکسته به زبان عربی از عرب های خوزستان کمک می گرفتیم و یک ارتباط محدود با خود مردم عراق برقرار می کردیم. در این گفت و گو ها، در حین اینکه ما در حال ارائه خدمات درمانی بودیم، توانستیم گفتگوهای خیلی مفیدی داشته باشیم.
به همین علت ما به فکر برگذاری اربعینی با رویکردی مشابه قرارگاه امام رضا (ع) افتادیم و پیگیری های خود را آغاز کردیم که البته بعدا به دلیل مشکلاتی، آنطور که ما می خواستیم نشد.


*پیگیری های پیش از فعالیت:

در رابطه با پیگیری های پیش از فعالیت، ما اول از کانون جهادی پیگیری کردیم و گفتیم یک حرکت جهادی درمانی سیار داشته باشیم و یک تعداد خواهر و برادران ببریم و این ها را به داروهای سرپایی و اطلاعات دارو ها مجهز نماییم و در موکب ها افرادی با نیاز درمانی را شناسایی نماییم و افراد بیمار و نیازهایشان را بررسی کنیم، اما متاسفانه به این دلیل که خواهران و برادران تمایلی نداشتند که به این شکل سفر بروند و می خواستند یک کاروانی شود که به قصد زیارت و پیاده روی می روند، ما مجبور شدیم اردو را در غالب هیئت برگزار کنیم و پیگیری های خود را از طریق هیئت داشته باشیم. بخاطر اینکه مسئول هیئت برادران نداشتیم در نهایت مسئولیت ان به عهده مسئول حوزه افتاد که کار را انجام دهند. ولی همه پیگیری ها و تبلیغات و.. با نام هیئت بود.
ما ثبت نام از طریق سایت را داشتیم که خروجی ها را گرفتیم و دیدیم تعداد بالایی ثبت نامی داریم. ما هنگام ثبت نام تصمیم گرفتیم چون سال اولمان است بچه هایی را ببریم که ولایت پذیری بیشتری دارند، تا یک جمعیت نسبتا همدل داشته باشیم. ما یک ظرفیت 15 نفره از این بچه ها را از بچه های بسیجی در نظر گرفتیم که خودشان تقریبا مسئولیت داشتند و سختی های کار را می دانستند و نسبت به بقیه خیلی بیشتر مشتاق آمدن بودند. رویکرد ما در این سفر در واقع رویکرد جذب نبود و هدف ما بیشتر این بود که یک راه ابتدایی باز شود که بدانیم ایا در توان ما هست که چنین قالب کاروانی را داشته باشیم یا نه؟! از طرفی گفتیم بچه های دیگری هم هستند که ثبت نام کردند و برای اینکه حقی ضایع نشود همه اسم ها را نوشتیم و قرعه کشی کردیم و ده نفر باقی مانده را بر اساس قرعه کشی انتخاب کردیم.
ما برای ارتباط گیری با کودکان عراقی که در مسیر هستند عروسک هایی انگشتی مانند درست کردیم و یکی دو جمله عربی هم نوشتیم که بتوانیم با بچه ها ارتباط برقرار کنیم که اگر بشود در طول مسیر و هنگام رفتن به موکب ها با کودکان عراقی ارتباطی گرفته شود. این عروسک ها توسط خود بچه ها درست شد.
ما قبل از سفر کلاس آموزش زبان عربی هم برگزار کردیم که حالت محاوره ای داشت و فقط مختص بچه های کاروان نبود و به طور کلی یک فراخوان دادیم که کلاس عربی ویژه اربعین داریم که خیلی ها هم که میخواستند با کاروان های دیگر بروند در این کلاس شرکت کردند.
ما قبل از اردو یک جلسه توجیحی گذاشتیم که مسئول اردو با ما صحبت کردند و مکان اسکان در نجف را گفتند و اسکان کربلا را نشان دادند و گفتند که ادرس ها را در سایت می نویسیم و شما ادرس ها را یادداشت کنید که اگر احیانا در کربلا گم شدید مشکلی پیش نیاید و... . یک سری توضیحات هم درمورد وسایل مورد نیاز و نکاتی در این موضات گفته شد.
برای آمادگی های قبل سفر هماهنگ کردن ها یا کارهای ویزا و دیگر کارها از طریق برادران انجام شد و ما را در جریان قرار ندادند.


*جزئیات فعالیت:

ما برای مدیریت سفر و نظم بچه ها در ابتدا این 25نفر به 4 گروه 5 نفره تقسیم کردیم و برای هر گروه یک سرگروه انتخاب کردیم و به سرگروه سیم کارت عراقی دادیم.
برنامه حرکت ما در پیاده روی به این صورت بود که می گفتیم الزامی نیست که 5 نفر گروه ضمن مسیر با هم حرکت کنند اما باید تقریبا هر 50 تا عمود بایستند تا همه گروه دور هم جمع شوند و از حضور همه مطمئن شوندو بعد دوباره حرکت کنند.
ما در رابطه با موکب برنامه مان روی موکب های عراقی خوب بود، زیرا هم می توانستیم ارتباط بهتری با عراقی ها بگیریم هم اینکه در آنجا جا و غذا راحتتر بود. اما متاسفانه بچه ها بشدت مخالف بودند و پا فشاری می کردند که به موکب های ایرانی که برنامه های خاص دارند برویم، مثل موکب امام رضا. ما با توجه به اینکه حداقل 15 نفر نیروی با تجربه بسیجی همراهمان بودند قبول کردیم و به انها گفتم شب اول موکب امام رضا و شب دوم به موکب دکتر غلامی می رویم و شب بعد انشاءالله کربلا هستیم و به آنها گفتیم با توجه به موکب ها تعداد عمودهای پیاده رویشان را تنظیم کنند. موکب هایی مانند موکب امام رضا موکبی هستند که خیلی زود پر می شوند و با اینکه جمعیت ما خیلی کم بود اما به سختی جا گیر می آوردیم و اگر برای شب می خواستیم آنجا باشیم باید از ساعت 4 و 5 می رفتیم. یک مشکل دیگری هم که وجود داشت این بود که بچه ها گروه گروه بودند و همه با هم سر یک زمان مشخص نمی رسیدند و وقتی ما به خادمان موکب می گفتیم که برای جمعیت ما جا نگه دارند می گفتند نمی شود و ما نمی توانیم زائرینی را که می آیند سرپا نگه داریم یا بیرون کنیم. در موکب های ایرانی معمولا همان ناز و نژاد پرستی ایرانی نسبت به عراقی ها وجود دارد و ارتباط در حوزه جهان اسلام به خوبی صورت نمی گیرد.
ما برای اینکه ساعت حدود 4 به موکب مورد نظر برسیم حرکت خود را از اذان صبح آغاز می کردیم تا زمان بیشتری داشته باشیم و بتوانیم زمان را با توجه به تعداد عمود ها مدیریت کنیم که هم خسته نشویم و هم مسیر راطی کرده باشیم. نکته ای که در اینجا باید در نظر داشت این است که بچه ها دیر و زود می رسند و شرایط راه رفتن و توانایی افراد با هم متفاوت است و اگر در برنامه ریزی ها این مورد لحاظ نشود مشکل ساز می شود. ما بخاطر امنیت بچه ها اجازه نمی دادیم که آنها قبل از اذان صبح حرکت کنند.
ما در روز اول بخاطر موکب امام رضا سختی های زیادی را کشیدیم و به بچه ها گفتیم که برای فردا یک موکب خلوت تر را پیدا کنیم که اذیت نشویم و کسی دیر و زود نیاید، ولی بچه ها موافقت نکردند و گفتند ما امروز اولین روزمان بود و به مشکل خوردیم و قول می دهیم فردا به موقع بیاییم و ما با اصرار فراوان و قول هایی که بچه ها دادند پذیرفتیم که به موکب دکتر غلامی برویم و فضا طوری نبود که خیلی بخواهیم به بچه هاتذکر بدهیم و فضای معنویشان را خراب کنیم. دوشبی که در موکب امام رضا و دکتر غلامی بودیم به بعضی ها شام نرسید. همچنین یک سری از بچه ها با خستگی می رسیدند و حوصله نداشتند شام بگیرند و با وجود اینکه اینقدر اصرار کردند که ما برویم و از برنامه های موکب استفاده کنیم از هیچ یک از برنانه ها استفاده نکردند و از شدت خستگی به برنامه ها نرسیدند.
ما در مورد این موضوع با بچه ها بحث کردیم که می خواهیم با جهان اسلام ارتباط برقرار کنیم که بعضی ها گفتند ما اصلا دوست نداریم و بعضا می گفتند که ما توان این کار را نداریم و یک سری دیگری می گفتند وقتی خود ما خسته ایم چه ارتباطی می توانیم با آنها بگیریم و... .
من امسال به بچه ها پیشنهاد کردم و گفتم اگر قرار است سازمان بسیج یا دانشگاه تهران دانشجویان را ببرند (ظرفیت اینها ظرفیت های بالایی بین 300 تا 400 نفر هستند) از آنها ظرفیت بگیریم و هزینه آن هم چندان تفاوتی ندارد و اینگونه هم امنیت بیشتری برای بچه ها برقرار است و هم نظم بیشتر است و بحث موکب و اسکان امنیت بیشتری دارد و سلامت و امنیت بچه ها به خطر نمی افتد.
در ساز و کار جهادی امام رضا خوبی که داشت این بود که اقایان موکب ها را بررسی می کردند که چه موکبی برای خواهران مناسب تر است حتی گاها می شد که برای غذا خوردن هم بررسی را انجام می دادند تا مسیر رسیدن به اسکان کربلا برادران همراه ما بودند حتی در شلوغی های کربلا مراقب بودند که به نامحرم نخوریم. خیلی خوب می شود اگر در کربلا تعدادی برادر همراه ما باشند و فضایی را ایجاد کنند و خانم ها از بین انها حرکت کنند. سال قبل این اتفاق افتاد و ما خیلی راحت تر رسیدیم گرچه مسیرمان طولانی تر بود ولی خیلی راحت تر به اسکان رسیدیم. برای اسکان مدرسه هماهنگ کرده بودند گرچه فضا تنگ بود و فضای خیلی خوبی نبود ولی خودمان بودیم و امنیت داشتیم و همیشه غذای ما را تامین می کردند و حتی زمانی که به زیارت می رفتیم نهار ما را تامین می کردند. آنها برای رسیدن به اتوبوس ها برای برگشت ون در نظر گرفته بودند و با ون بچه ها را به اتوبوس رساندند نه پیاده که در جمعیت تعدادی را گم کنیم. اگر در کاروانی چنین برنامه ریزی باشد برای حضور یک خانم مناسب است وگرنه خیر.


*نقاط ضعف:

نکته ای که وجود دارد این است که من با توجه به تجربه قرارگاه امام رضا که تجربه موفقی بود همچین ذهنیتی را داشتم که اردوی خواهران بردن راحت است و فکر می کردم که این کار به راحتی ممکن است و می شود بچه ها را با نظم برد و امنیت را برای انها برقرار کرد که این پیش فرض ذهنی بود اما در حالت واقعی مشکلات ریز و درشت زیادی پیدا می شود.
یکی از ضعف های ما این بود که مسئول برادران اردو در جلسه توجیهی به طور رسمی مسئول واحد خواهران را معرفی نکردند و این مشکل ساز شد. در واقع علت اینکه این مسئله مشکل ساز شد این بود که چند نفر از بچه ها وقتی به سفر امدند و سختی های سفر را دیدند و یک سری از قوانین سفر را دیدند که مثلا همه در یک موکب بخوابیم و همه با هم حرکت کنیم و... یک مقدار به انها سخت گذشت و روحیه ستیزه جویی خود را مقداری نشان دادند و رسما می گفتند که تو اینجا چه کاره هستی و تو را حتی معرفی نکرده اند و این خیلی بد تمام شد چون بچه ها حرف شنوی نداشتند و بهتر میشد اگر از همان اول توجیه ها را جدا می کردیم و خواهران را جدا می کردیم و با این کار رسمیت مسئول خواهران بیشتر میشد.
ضعفی که ما در مدیریت پیاده روی داشتیم این بود که همه با هم حرکت نکردیم و اگر باهم حرکت می کردیم هماهنگی بینمان بیشتر می شد. نکته بعد اینکه ما بخاطر اینکه قبول کردیم به موکب های ایرانی برویم خیلی اذیت شدیم و خودمان را برای اینکه به موکب های ایرانی برسانیم خیلی تحت فشار قرار دادیم در صورتی که اگر به موکب های عراقی خوب بین راه می رفتیم خیلی از این مشکلات را نداشتیم.
کار دیگری که انجام دادیم و نمی دانیم اتفاق خوب یا بدی است اما از بار مسئولیت مسئولین کاهش می دهدف این است که ما هیچ مسئولیتی در قبال بچه ها نداشتیم چون قبل از سفر از بچه ها تعهد محضری گرفته بودیم و پدر دانشجو تعهد می داد که این گروه هیچ تعهدی در قبال بچه شان ندارد و هر اتفاقی که بیفتد بر عهده خود دانشجو است. همه پدرها در برابر این قضیه مقاومت کردند اما با اصرارخود بچه ها بود که پدرها موافقت می کردند. ما قبل از اردو به مسئول حوزه گفتیم این کار جلوه بدی دارد و این کار مانند این است که پدری دخترش را تنها در بیابان رها می کند، اما ایشان موافقت نکردند و گفتند من نمی توانم این مسئولیت را بپذیرم. اما خود ما خواهران با توجه به تعهد کاریمان این دسته بندی را بین دخترها ایجاد کردیم و گفتیم که چطور پیاده روی کنند و مدام بچه ها و حرکاتشان را کنترل می کردیم که مبادا برای کسی مشکلی ایجاد شود. .
ما در شب دوم که به موکب دکتر رفتیم بچه ها با اختلاف سه چهار ساعت رسیدند. دو نفر از بچه ها که ترم یک بودند بیشترین فشار را به ما اوردند و جا ماندند یکی از این ها چمدان همراه خود اورده بود و همین چمدان دردسر گروه شد و یک جا پایه چمدانش شکست و انها ارام ارام شروع به حرکت کردند و مدام نظم گروه را بهم می زدند و اصلا ولایت پذیری نداشتند و زمانی هم که ما با انها تماس می گرفتیم که بدانیم کجا هستند مدام به ما دروغ می گفتند و به کار خودشان ادامه می دادند. ما زمانی که دیدیم اینها به هیچ طریقی با گروه همراه نمی شوند و خود سر عمل می کنند با خانواده هایشان تماس گرفتیم و به انها گفتیم که فرزندانشان از گروه جدا شده و گروه هیچ مسئولیتی از این لحظه به بعد در قبال آنها ندارد. بعد از این کار خانواده انها با دخترانشان تماس گرفته بودند و بعد از ان انها به گروه پیوستند. همه این مشکلات به دلیل این بود که مسئول برادران برای مسئول خواهران رسمیت ایجاد نکرده بود و بچه ها احساس می کردند هر طور که می خواهند می توانند رفتار کنند.
ضعف بعدی کار ما این بود که هیچ مردی را همراه گروهمان نداشتیم. ما اگر 4 تا متاهل داشتیم که هر گروه یک مرد همراه خود داشت بسیار عالی می شد اما متاسفانه هیچ کدام از متاهلین ما قبول نکردند و دختران ما واقعا در طول مسیر تنها بودند و امنیتشان پایین بود. در کربلا هم برادران هیچ مسئولیتی نسبت به ما را قبول نکردند و ما مجبور بودیم همه کارها و رفت و آمدها را خودمان انجام دهیم.
بعد از رسیدن به کربلا همه گروه ها قرار گذاشتیم که در یکی از عمود های ابتدای کربلا دور هم جمع شویم و از آنجا به بعد با هم به اسکان برویم. اسکان ما از حرم دور بود و مسیر آن بسیار پیچ در پیچ بود و ما آنجا از برادران خواستیم که حداقل در اینجا یکی دو نفر از برادران را با ما همراه کنند تا گم نشویم و به سلامت به اسکان برسیم. اسکان ما در کوچه پس کوچه های عجیب بود و اکر مسیر را درست می رفتیم یک ربع طول می کشید اما از انجایی که برادرانی که همراه ما بودند نیز مسیر رابلد نبودند نزدیک به یک ساعت طول کشید تا به اسکان رسیدیم. در اینجا برادران باید حداقل کسی را همراه ما می فرستادند که آن مسیر را می دانستند و می دانستند کدام موکب را برای ما هماهنگ کرده اند تا ما را از مسیر امن تر و خلوت تر می بردند زیرا آن مسیری که ما رفتیم بسیار بد و نا امن بود. البته خود ما روزهای بعد که به حرم می رفتیم مسیر را یاد گرفته بودیم.
اسکان ما در کربلا یک خانه بود که اسم ان را حسینیه گذاشته بودند. این خانه 4،5 اتاق داشت که در این چند اتاق بیش از 200 نفر می خوابیدند و ما با این مواجه شدیم که هیچ اتاقی برای ما وجود نداشت. ما اصلا در اسکان جا نداشتیم و تعدادی از بچه ها مجبور شدند به اشپزخانه بروند که در ان آشپزخانه از نفت استفاده می شد و ان بچه ها کمی مسمومیت پیدا کردند و ما مجبور شدیم خیلی فشرده و به سختی کنار هم بخوابیم. اول که رسیدیم بچه های ما حتی برای نشستن هم اصلا جا نداشتند و ما بغض را در چهره همه انها دیدیم که با کلی خستگی رسیده بودند و جایی نداشتند. این موکب برای کل جمعیت فقط دو دستشویی داشت و... . منطقه اسکان ما واقعا خلوت بود و زائر چندانی نداشت و همه عرب نشین بودند و وقتی یک خانم ایرانی از آنجا عبور می کرد خیلی جلب توجه می کرد. در اینجا واقعا نمی شود بگوییم چون اربعین است این اتفاقات می افتد و مسئول یک اردو حداقل باید یک اسکان درست هماهنگ کند. تنها خوبی که اسکان ما داشت این بود که وعده های غذایی به بچه ها داده می شد. در کربلا حتی چند نفر از بچه ها گم شدند و خداراشکر مردان ایرانی غیرت به خرج داده بودند و بچه های ما را درمسیری مشخص اوردند تا ما به دنبال بچه ها برویم.


*شیوه‌های تبلیغات:

ما تمام تبلیغات و برد تبلیغاتی و... را از طریق هیئت انجام دادیم، زیرا هیئت ما یک مقدار دوران رکود را طی می کرد و تقریبا صدای بچه ها درامده بود که چرا هیئت اینطور است و کار نمی کند و ما خواستیم این کار به اسم هیئت اتفاق بیفتد. تبلیغاتی که قرار بود انجام دهیم را از طریق تبلیغات مرکزی که در کانال هیئت و کانال بسیج بود، انجام دادیم. علاوه بر تبلیغات در کانالها تبلیغات چهره به چهره هم انجام شد ولی از آنجایی که ظرفیت ما بسیار محدود بود، ما تبلیغات چهره به چهره را فقط با بچه هایی که خوب بودند و می دانستیم منظم و ولایت پذیر هستند انجام می دادیم. علت محدودیت ظرفیت ما این بود که مسئول حوزه گفتند نهایتا یک اتوبوس برادران داریم که آن را می بریم، یک اتوبوس هم که برای خواهران بود اتوبوسی بود که متاهلین هم با همان اتوبوس می آیند و به خاطر حضور متاهلین ظرفیت شما کمتر است و شاید نتوانید بیشتر از 25 نفر را به سفر ببرید. ما با همان یک پیامی که در کانال قرار دادیم استقبال عظیمی انجام گرفت.عظیم از این جهت که برای جمعیت 25 نفره 300 نفر ثبت نام کردند، در صورتی که ما در کانال ها با تعداد محدود تبلیغ را انجام دادیم.


آیا این محصول را پسندیدید؟
تصاویر تجربه کاروان اربعین خواهران
مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

عکسی در گالری بارگذاری نشده
پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، آن را فعال نمایید.