تجربه ی دورهمی


فایل های ضمیمه

متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
ع.پ. ارومیه
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: amirreza-j-3
تاریخ: 1397

* مقدمه از لزوم انجام فعالیت:

بنام خدا
اخطاریه: قبل از همه چیزباید گفته باشم این متن تجربه ی یک فرد شوخ طبع و البته بی سواد در حوزه ی نویسندگی و نا مطلع از ضوابط سیاسی و ممیزیست و صفر کیلومتر در املا و نگارش هست لذا از خوانندگان عزیز نهایت تقاضا را دارم که تا از هرگونه برداشت های به رای و نادرست خودداری شود.
همه چی از یکم مهر 94 بله دقیقا یکم مهر شروع شد وقتی من ی تازه وارد وبه اصطلاح ترم بالایی ها ترمک بودم اومدم دانشگاه و دانشکدمون. البته چند روز قبلش هم تو ستاد دانشگاهمون برا ثبت نام رفته بودم که بعد از حدود 2 ساعت کاغذ بازی که دیگه نفسی برام نمونده بود رسیدم به غرفه تشکلات دانشجویی من اونروز اصلا نمیدونستم تشکل چیه دانشجو چیه البته جالبیش اینه من همین الانشم نمیدونم چیه(: خلاصه اون زمون فقط ی دونه غرفه بسیج بود منم که خسته ازچند ساعت معطلی البته به قول دوستان پروسه ثبت نام بودم خیلی برا ثبت نام در بسیج و ... اینا مشتاق نبودم خلاصه زدم بیرون از ستاد و برگشتم خونه تا آماده دانشگاه رفتن بشم.
بله این چند خط بالا ی داخل پارانتزی بود که گفتم خلاصه روز اول دانشگاه و کلاسای تق و لق تموم شد برگشتیم خوابگاه آهان یادم رفته بود من به عنوان غیر بومی بودم با اختلاف نا اندک از شهرم قبول نشدم


*ایده های فعالیت:

ی چند هفته ای اینطور گذشت کلافه از درس و دانشگاه و اساتید البته تا اینکه ی ترم بالاییم منو دید آره فقط دید بهم گفت بسیج اسم نوشتی
- گفم نه چطو مگه؟؟
- بابا مگه خل شدی نمیدونی چقدر مزایا داره برا استخدام یا سربازی
- من ؟
گفتم چیکار کنم ی عکس با شرت ورزشی کافیه ): .خدا امواتشو رحمت کنه دیدم عین اون پرزنت های نت وورک مارکتینگ زود فرم ثبت نام رو در آورد گفت بفرما برو پرش کن و ی عکس سه در چهارم فردا بیار پایگاه دانشکده
من: ؟؟؟؟
بعد فهمیدم بابا یارو خودش فرمانده پایگاه بوده و منم که ی پیشینه ناچیز تو زمینه قرآنی داشتم خلاصه شدیم دراولین ورود به عنوان مسئول قرآن و عترت پایگاه دانشکده حیف عکس ندارم تا قبل اون پست سیبیل داشتم ولی دیگه بعد اون مسئول شدنم سیبیلام پرید یعنی منظور زدمشون.
آغا خلاصه ما ورود کردیم به عرصه یکی از بزرگترین تشکلات دانشجویی به نام بسیج و بی خبراز از همه چی فقط به هوای شربت آب لیمو و تلوزیون و شده بویم مسئول میرفیتیم حلقه های صالحین و جلسات و میمودیم البته وقت رفتن دست خالی ولی برگشتنی با کیک و آبمیوه برا هم اتاقیا ..


*پیگیری های پیش از فعالیت:

روز ها رفت و زمین چرخید این ترم بالایی ما هی داشت ارتقا مقام پیدا میکرد فک کنم کرومزوم هاش تربیت یافته بود رو ژنش هم اثر داشت .
خلاصه اینکه وقتی این عزیز و البته ی دوست واقعی شد مسئول حوزه ما هم باهاش داشتیم ارتقا میافتیم البته با سرعت آرام نه حبابی
و این شد که شدیم مسئول پایگاه
من دوباره ؟؟؟؟؟
ولی من دیگه اون آدم سابق نبودم یادتونه که گفتم بار اول سیبیلام ریخت یعنی زدمشون این بار شاید باور نکنید ولی موهامم ریخت.


*جزئیات فعالیت:

چ برو بیایی داشتیم که نگو و نپرس ولی جدای از اینا هرپله ای که میرفتم بالا ی چیز جدید یاد میگرفتم تازه فهمیده بودم که جریان چیه من چرا اینجام و ...
شاید روز اول من و بسیج نسبت به هم ی زاویه منفرده بودیم ولی وقتی جلوتر رفتم فهمیدم تعریف وتصورم ازبسیج کلن اشتباه بود
چقدر تونستم ایده ها و فکرام رو تو دانشگاه و حداقل دانشکدمون با کمک بسیج اعمال کنم و شاید بیشتر از همه دوستای فوق العاده ای بود که پیدا کردم که همیشه پایه بودن برا نو آوری و تحول زایی.


*نتایج و پیامد‌ها:

واماکلام آخر : عاشق شدین؟
ببخشید اشتباه شد ی نیمچه توصیه ای دارم برا دانشجو های جدید الورود به قول استاد سخن من اگه الان اینجام پس قطعا اینجام شما هم حتما تو همون بدو ورودتون تو یکی از تشکلات دانشجویی ثبت نام کنید و بدونید راه براتون بازه شاید به حایی برسید که یک روزفکرشو نمیکردید حتی شما دوست عزیز


آیا این محصول را پسندیدید؟
تصاویر تجربه تجربه ی دورهمی
مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

عکسی در گالری بارگذاری نشده
پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، آن را فعال نمایید.