سفر به آستان عشق


فایل های ضمیمه

متن (0) ویدیو (0) لینک (0) تصویر (0)

موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
موردی موجود نیست
پیام نور واحد دولت آباد
تشکل: بسیج دانشجویی
نویسنده: مدیر کالک
تاریخ: 1398

* مقدمه از لزوم انجام فعالیت:

حوزه ی ما هر سال بهمن ماه،بعد از امتحانات ترم یک،برنامه ی اردویی برای مشهد مقدس تدارک می دید که با توجه به تمام شدن امتحانات برای تجدید قوای بچه های خسته و دور شدن از فضای کسل کننده ی درس خواندن و ایام امتحانات لازم بود.این بود که برای تقویت روحیه ی معنوی بچه ها وجود این برنامه ها خیلی به نفع بود و استقبال خیلی خوبی هم داشتیم.


*ایده های فعالیت:

اما اردوی شهد مقدس امسال ما یک تفاوت اساسی با سایر اردوهای قبلی داشت و آن هم این بود که با توجه به شرایط اقتصادی و بالا رفتن هزینه ها،کاری کردیم که پرداخت هزینه ی سفر برای بچه ها آسانتر شود.با یک موسسه ی قرض الحسنه و دو شخص خیر صحبت کردیم،قبول کردند که مبلغ هشت میلیون تومان برای هزینه سفر به ما قرض بدهند و بعداً بچه ها کم کم قسط آن را بدهند.این کار واقعا از سختی و سنگینی خرج سفر برای اکثر بچه ها با بضاعت مالی متوسط کاست و ایده ی جالب و بدیعی بود.


*پیگیری های پیش از فعالیت:

این قسمت شامل بخش های مختلفی می شد از جمله:اولین مورد هماهنگی با یک اتوبوس و راننده ی خوش اخلاق و صبور بود.چون به تجربه ثابت شده بود راننده های کم طاقت و بی حوصله سفر را تلخ می کردند.دومین مورد هماهنگی و پیدا کردن یک هتل خوب و راحت که نزدیک حرم باشد که بچه ازجهت رفت و آمد به حرم مشکلی نداشته باشند.موارد بعدی تهیه ی اقلام ضروری برای مسیر رفت و برگشت، تهیه ی پوستر تبلیغات سفر که خود نیز شامل خرید مقوا و گل و نمدهای رنگی زیبا و متنوع برای ساخت رزق معنوی می شد،هستند.
ساخت رزق معنوی برای اردو،از سه-چهار روز قبل رفتن شروع می شد.بچه با شور و شوق وصف نشدنی،با نمدهای رنگی،کاغذ و گل های زیبا و رنگ های چشم نوازشان رزق های معنوی را به شکل کبوتر و گل می ساختند و روی آن،حدیث یا روایتی از امام غریب(ع)،به ضمیمه ی یک شکلات،به توشه ی سفر می افزودند.یکی دیگر از موارد،تهیه ی پک فرهنگی بود که بچه ها خیلی خوششان آمد و استقبال کردند.پک فرهنگی ما شامل:یک دفترچه یادداشت،عکس یک شهید،یک شکلات و خودکار بود.


*جزئیات فعالیت:

روز حرکت،بچه ها از صبح زود به حوزه می آمدند و با شوق زایدالوصفی با یکدیگر در انجام کارها همکاری می کردند. یکی کتری بزرگ و تریموس را از انبار خارج می کرد،دیگری لیست حضور و غیاب را چک می کرد،آن یکی اقلام ضروری را بررسی می کرد و خلاصه هر کسی مشغول انجام کاری بود. در آن صبح زود،هیچ کس به نیروی اجبار کاری انجام نمی داد.انگار نیرویی نامرئی،همان نیرویی که منبع و سرچشمه ی ذوق بچه ها بود،مثل موتورخانه همه را به کار وا می داشت.به میل و اراده.و هیچ کس در آن لحظه نبود که بخواهد از این مسیر سر باز بزند.
بچه ها از زیر قرآن رد کردیم و با سلام و صلوات سوار اتوبوس شدند و براه افتادیم.از قبل برای بچه ها فیلم هایی تدارک دیده بودیم و قرار بود بعد از تماشا،در مورد آنها بحث و گفتگو کنیم که اوقات سفر به بطالت نگذرد.فیلمی که به رفتن نمایش دادیم،اکسیدان بود.بعد از اتمام فیلم،با بچه ها و حاج آقا(مسئول سفرمان) در رابطه با فیلم به بحث و گفتگو نشستیم.در طول مسیر سفر،در اتوبوس،حلقه ی صالحین تشکیل دادیم و با حاج آقا در مورد مسائل مختلف فقهی،احکام،مسائل روز و... صحبت کردیم.به ایستگاه پلیس راه که رسیدیم، ماموری آمد بالا و ژتون های آشپزخانه ی حرم را داد و برایمان سفر خوشی آرزو کرد.
وقتی به هتل رسیدیم،قرار گذاشتیم هرشب راس ساعت ده شب،در لابی هتل،حلقه ی معرفت تشکیل دهیم.این حلقه ها آنقدر جذاب و پربار بود که پرسنل هتل هم همراه ما می نشستند و سوالاتشان را می پرسیدند و به بحث و تبادل نظر با ما مشغول می شدند.بعد زیارت و دعا تصمیم گرفتیم با بچه ها،به مجموعه ی "موج های آبی" برویم.آنجا هم خیلی خوش گذشت و خاطره ای به یادماندنی برایمان رقم زد.روزی که بعد از مهمانی بصرف ناهار از حرم برگشتیم،به مجتمع تجاری"آرمان" رفتیم.پس از کمی خرید سوغاتی و گشت و گذار،در یکی از کافه ها،قهوه سفارش دادیم و بعد به هتل برگشتیم.نفسی تازه کردیم و دوباره برای زیارت،راهی حرم شدیم.
درکل،سفر خوب و به یادماندنی بود.مخصوصا اینکه حلقه های معرفت شبانه در لابی هتل،خیلی به دل بچه ها نشسته بود و تاکنون"مفید و پربار"از آن شبها یاد می کنند.در راه برگشت نیز مستندی در باب "حجاب و فلسفه ی آن" تدارک دیده بودیم.مثل بار قبل،پس از اتمام تماشا،به بحث و گفتگو نشستیم و تبادل نظر کردیم.وقتی به اصفهان رسیدیم،جدایی از بچه ها و آن فضای دلنشین معنوی،خیلی سخت بود.در این یک هفته خیلی بهم خو گرفته بودیم و خوش گذشته بود.
حیف که تمام شد!و بدینسان، سفر ما به اتمام رسید وخاطره های یک هفته ای ما از بارگاه عزیر امام غریب(ع) و همسفران خوبمان و نقش های دلنشینی که بر دلمان حک شد،در قاب یک عکس،روی دیوار حوزه ی بسیجمان،آویزان شد. خاطره هایی که هروقت به قاب عکس مرده نگاه می کنم؛در دلم زنده
می شوند.حوزه ی بسیجمان می شود مجتمع آرمان.صندلی های کنار دستم می شوند میزهای کافه ای که در آن قهوه خوردیم و گفتیم و خندیدیم...


*نقاط ضعف:

یکی از نقطه های ضعف،در هماهنگی با مجموعه ی موج های آبی به وجو آمد که منجر به بروز بی نظمی هایی شد اما با عنایت الهی به سرعت رفع و رجوع شد.مورد دیگر نیز از نوع بی نظمی بود،درهماهنگی برای رفتن به آشپزخانه ی حرم که آن هم با درایت مسئول و همکاری بچه ها و اردو رفع شد.


*شیوه‌های تبلیغات:

شیوه ی ما به صورت خیلی گسترده ای برگزار شد.به این شکل که پوستری برای این منظور تهیه کرده بودیم که در تمامی مسیرهای پر رفت و آمد دانشگاه کار گذاشته بودیم و در کانال بسیج و تمامی گروه های دانشگاه نیز اقدامات کامل انجام گردیده بود.علاوه بر آن روی برگه های کوچکی که براحتی در کف دست جای می گرفت،اطلاعات اردو را ذکر کرده بودیم و در همه جای دانشگاه بین دانشجویان پخش کردیم و از آنها چند عدد هم به نگهابانی دادیم،تا هر دانشجویی که از نگهبانی وارد دانشگاه شد،از موضوع سفر مطلع شود.
نام و نام خانوادگی نویسنده: نرگس ریحانی


آیا این محصول را پسندیدید؟
تصاویر تجربه سفر به آستان عشق
مشاهده همه
بارگذاری تصویرهای شما از این تجربه

پرسش و پاسخ پیرامون تجربه
    ارسال


    دسترسی به این صفحه برای کاربران فعال ممکن است.

    برای ادامه به سایت وارد شوید:

    captcha

    اگر هنوز ثبت نام نکرده اید، ثبت نام کنید:

    captcha
    برای دسترسی فعال پس از ورود یا ثبت نام ، آن را فعال نمایید.